غزل شمارهٔ ۴۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
۲
گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن
۳
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
۴
گفت از من بشنو گوش باغیار مکن
۵
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم
۶
گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن
۷
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
۸
از میان تیغ برآورد که زنهار مکن
۹
گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
۱۰
گفت خورد از پی عزت او خوار مکن
