غزل شمارهٔ ۴۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یارب که خواند آیت عجر و نیاز من
۲
بر شاه بنده پرور مسکین نواز من
۳
یارب که گوید از من مسکین خاکسار
۴
با شهسوار سر کش گردون فراز من
۵
کای نوربخش چشم جهان بین مردمان
۶
ای روشنائی نظر پاکباز من
۷
چشمت که خوش بمن به فکندی خدنگ ناز
۸
اکنون چرا نمینگرددر نیاز من
۹
گوش مبارکت که ز من میشنید راز
۱۰
بهر چه گوشهگیر شد آخر ز راز من
۱۱
زلفت مگر ز من کجی دید کز جفا
۱۲
کوتاه ساخت رشتهٔ عمر دراز من
۱۳
چون محتشم ز درد تو بیچارهام چه باک
۱۴
گر چاره ساز من شوی ای چارهساز من
