غزل شمارهٔ ۵۰۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین
۲
انتخاب نسخهٔ صنع خدای خویش بین
۳
در خرامش بر قفا چشم افکن ای زنجیر مو
۴
یک جهان مجنون کشان اندر قفای خویش بین
۵
ای که برافتادگان چون باد میرانی سمند
۶
یک ره آخر زیر پای باد پای خویش بین
۷
ای که در مهد همایون میروی سلطان صفت
۸
از زکوة سلطنت سوی گدای خویش بین
۹
ای جمالت شمع صد پروانه سر برکن ز بام
۱۰
مرغ جان را پرزنان گرد سرای خویش بین
۱۱
از قبای تنگ بیرونآ و جیب یوسفان
۱۲
تا به دامن چاک از رشگ قبای خویش بین
۱۳
بینوا در دهر بسیار است اما محتشم
۱۴
بینوای توست سوی بینوای خویش بین
