غزل شمارهٔ ۵۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
۲
بر پاکبازی توزمین و زمان گواه
۳
من کز بتان فریب نخوردم به صد فسون
۴
صد بازی از دو چشم تو خوردم به یک نگاه
۵
در نرد همتم کنی آن لحظه امتحان
۶
کافتد ز عشق کار به ترک سر و کلاه
۷
نقش مراد نرد محبت که وصل توست
۸
خوش بودی ار نشستی از اقبال گاه گاه
۹
دل میرود ز دست بگویند کان حریف
۱۰
دارد دمی ز بازی ما دست خود نگاه
۱۱
هرچند عقل بیش حذر کرد بیش خورد
۱۲
بازی ز مهره بازی آن نرگس سیاه
۱۳
دیوم ز ره نبرد و پریچهر کودکی
۱۴
هر دم به بازی دگرم میبرد ز راه
۱۵
غالب حریفی از همه رو داده بازیم
۱۶
در نرد دوستی که مساویست کوه و کاه
۱۷
تا چند محتشم بود ای شاه محتشم
۱۸
در حبس ششدر غم هجر تو بیگناه
