زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
۲
اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته
۳
سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی
۴
ز آهم دوش بود آشفته وبسیار آشفته
۵
دلیری با خیالش دستبازی کرده پنداری
۶
که زلفش را ندیدم هرگز این مقدار آشفته
۷
چنان سربسته حرفی گفته بودم در محرم کشی امشب
۸
که هم یاران پریشانند و هم اغیار آشفته
۹
نوید وصل میده وز پی ضبط جنون من
۱۰
دماغم را به بوی هجر هم میدار آشفته
۱۱
شوم تا جان فشان بر وضع بی‌قیدانه‌ات یکدم
۱۲
میفشان گرد از مو زلف را بگذار آشفته
۱۳
به این صورت ندیدم وضع مجلس محتشم هرگز
۱۴
که باشد غیر در کلفت تو هم دربار آشفته

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.