زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۸۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گذری بناز و گوئی ز چه باز دلگرانی
۲
ز چه دل گران نباشم که تو یار دیگرانی
۳
دل و دیده نیست ممکن که شوند سیر از تو
۴
که شراب بی‌خماری و بهار بی‌خزانی
۵
بره و داد چندان که من قدیم پیمان
۶
ز وفا گران رکابم تو صنم سبک عنانی
۷
ز برای صید جانها چو شکار پیشه ترکان
۸
ز نگاه در کمینی ز کرشمه در کمانی
۹
به زمان حسن یوسف چه خلاص بوده دوران
۱۰
ز تو که آفت زمینی و در آخر الزمانی
۱۱
تو به طفلی آنچ نانی به جمال و شان که گویا
۱۲
مه آسمان نشینی شه پادشه نشانی
۱۳
ز تو گرچه خلق شهری به جفا شدند پنهان
۱۴
تو بمان که بی‌دلان را به دل هزار جانی
۱۵
تو به یک جهان دل و جان نکنی اگر قناعت
۱۶
که جهان کنم فدایت که یگانه جهانی
۱۷
ره دشمنیست گر این که فراق می‌کند سر
۱۸
بمن ای کشنده دشمن تو هنوز مهربانی
۱۹
سزد ار به تیغ غیرت ببرم زبان خود را
۲۰
که منم زبان دهرو تو به غیر هم زبانی
۲۱
گه باد چون بود چون به گیاه خشک آتش
۲۲
بت آدمی کش من تو به محتشم چنانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.