زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۸۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رو ای صبا بر آن سرو دلستان که تو دانی
۲
زمین به بوس که منت در آن زمان که تو دانی
۳
چو شرح حال تو پرسد ز محرمان به اشارت
۴
بگو که قاصدم از جانب فلان که تو دانی
۵
پس از نیاز به او عرض کن چنانکه نرنجد
۶
حکایتی ز زبانم به آن زبان که تو دانی
۷
اگر به خنده لب کامبخش خود نگشاید
۸
ازو به گریه و زاری طلب کن آن که تو دانی
۹
وگر به ابروی پرچین گره زند به کرشمه
۱۰
گره‌گشائی ازین کار کن چنان که تو دانی
۱۱
نشان خنده چو پیدا بود از آن لب نوشین
۱۲
همان به خواه که گفتیم به آن لسان که تو دانی
۱۳
به جز صبا که برد محتشم چنین غزلی را
۱۴
دلیر جانب آن سرو نکته‌دان که تو دانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.