زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در توحید حضرت باریتعالی و موعظه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نفیر مرغ سحر خوان چو شد بلندنوا
۲
پرید زاغ شب از روی بیضهٔ بیضا
۳
طلایه‌دار سپاه حبش که بود قمر
۴
ربود رنگ ز رویش خروج شاه ختا
۵
سوار یک تنه چین دواسبه تاخت چنان
۶
که خیل زنگ شد از باد او به باد فنا
۷
گریخت گاو شب از شیر بیشهٔ مشرق
۸
وز آن گریز برآمد ز خامشان غزا
۹
غراب شب که سحر شد کلاغ ابیض بال
۱۰
عقاب خور ز سرش پوست کند از استیلا
۱۱
هزار چشم ز انجم گشوده بود هنوز
۱۲
که برد دزد سحر خال شب ز روی هوا
۱۳
چو صبح بر محک شب کشیده شد زرمهر
۱۴
به یکدم آن سیه آیینه گشت غرق جلا
۱۵
ریاض چرخ ز انجم شکوفهٔ نارنج
۱۶
چو ریخت در دو نفس شد برش ریاض آرا
۱۷
ترنج دافع صفراست وین عجب که نبرد
۱۸
ترنج مهر ز طبع جهان به جز سودا
۱۹
به روی تختهٔ افلاک چون ز مهرهٔ مهر
۲۰
بیاض صبح به آن طول و عرض یافت صفا
۲۱
نشان میر ختن شد چنان نوشته که هیچ
۲۲
نماند دوده درین کاسهٔ نگون برجا
۲۳
سحر ز یوسف گم‌گشته پیرهن چو نمود
۲۴
ز مهر دیدهٔ یعقوب دهر شد بینا
۲۵
ز صبح سینه صافی نمود ماهی شب
۲۶
که روی یونس خورشید بود ازو پیدا
۲۷
گلیم تیره فرعون شب در آب انداخت
۲۸
ید کلیم کزو یافت بر و بحر ضیا
۲۹
گشود شب در صندوق آبنوس از صبح
۳۰
وز آن نمود زری سکه‌اش به نام خدا
۳۱
اگر نه سکه به نام خدا بر او بودی
۳۲
چنین روان نشدی در بسیط ارض و سما
۳۳
چه سکه است بر این زر که نیستش کاری
۳۴
بکار خانه تغییر تا به روز جزا
۳۵
چه داور است جهان را که سکهٔ خانهٔ اوست
۳۶
رواق چرخ پرانجم به آن شکوه و بها
۳۷
چه کردگار ستائیست این خموش ای نطق
۳۸
بوادی به ازین کن روان سمند ثنا
۳۹
زری که در خور آئین پادشاهی اوست
۴۰
به جنب او زر مهر است کم ز سیم بها
۴۱
زهی به ذات جلیلی که برقد صفتش
۴۲
قصیر مانده لباس فصاحت فصحا
۴۳
زهی به وجه جمیلی که شخص معرفتش
۴۴
به صد حجاب کند جلوه پیش ذهن و ذکا
۴۵
کشنده طبقات نه آسمان برهم
۴۶
بهر یک از جهتی سیر مختلف فرما
۴۷
برآورنده ز شرق و فرو برنده به غرب
۴۸
لوای زرکش خورشید هر صباح و مسا
۴۹
فزون کننده و کاهنده قمر به مرور
۵۰
ره حساب شهور و سنین به خلق نما
۵۱
به امتزاج عناصر ز عالی و سافل
۵۲
وجود بخش خلایق ز اسفل و اعلا
۵۳
به دست قابلی محرمان خلوت قرب
۵۴
جمیله شاهد اعجاز را جمال آرا
۵۵
برون کشنده حوا ز پهلوی آدم
۵۶
خمیر مایهٔ ده نسل آدم از حوا
۵۷
برنده بر فلک ادریس را و بر تن او
۵۸
برنده رخت اقامت به قامت دنیا
۵۹
نقاب بند ز طوفان به چهرهٔ عالم
۶۰
به استغاثهٔ نوح از تنور چشمه گشا
۶۱
ز قوم هود که یک نیمه در زمین رفتند
۶۲
درو کننده نیمی دگر به داس صبا
۶۳
ز سنگ خاره برون آورنده ناقه
۶۴
دعای بندهٔ صالح شنو به سمع رضا
۶۵
حرارت از دل آتش ستان برای خلیل
۶۶
اثر ز دست مؤثر به دست صنع ربا
۶۷
روان کننده به هنگام ذبح اسماعیل
۶۸
بشیر حکم که گردد برندهٔ نابرا
۶۹
برآورنده به عیوق شهر مردم لوط
۷۰
نگون کننده ز وارونه رائی فسقی
۷۱
لباس باصره پوشان بدیدهٔ یعقوب
۷۲
ز بوی پیرهن یوسف فرشته لقا
۷۳
بطی خشک و تر الیاس و خضر را چو ملک
۷۴
ز خلق خاکی و آبی کننده مستثنی
۷۵
عطا کننده به او وعدهٔ بعید به موت
۷۶
بقا دهنده به این تا قریب صبح جزا
۷۷
به بانگ صیحه روح‌الامین ز قوم شعیب
۷۸
دهنده خرمن جانها به تند باد فنا
۷۹
قوی کنندهٔ دست کلیم لجه شکاف
۸۰
روان کنندهٔ احکام وی به چوب و عصا
۸۱
در آب کوچه پدید آورنده از هر سو
۸۲
به محض صنع مشبک کننده دریا
۸۳
درآورنده موسی ز گرد راه به بحر
۸۴
روان کنندهٔ فرعون مدبرش ز قفا
۸۵
ز انتقام به زاری کشنده فرعون
۸۶
وز التفات به ساحل کشنده موسی
۸۷
به بطن حوت مقید کنندهٔ یونس
۸۸
به جرم سرکشی از قوم مبتلا به بلا
۸۹
دگر به لطف ز قید جسد گداز چنان
۹۰
گرفته دست امید افکننده‌اش به عرا
۹۱
به مال و ملک و باولاد و عترت ایوب
۹۲
زننده برق فنا وز قفا دهندهٔ بقا
۹۳
مزاج موم به آهن ده از ید داود
۹۴
به زیر ران سلیمان ستور کش ز صبا
۹۵
به عهد شیب ز همخوابه عقیم‌الطبع
۹۶
به حضرت زکریا دهنده یحیا
۹۷
ز ابر صلب بشر قطره ناچکانیده
۹۸
صدف گران کن مریم ز گوهر عیسا
۹۹
به یک اشاره ز انگشت آفتاب رسل
۱۰۰
محمد عربی شاه یثرب و بطحا
۱۰۱
شکاف در قمر افکن به آسمان بلند
۱۰۲
به دهر غلغله افکن ز بانگ و اعجبا
۱۰۳
مزاج آتش سوزنده را رماننده
۱۰۴
ز قصد موی دلاویز بوی آن مولا
۱۰۵
برای گفتن تسبیح خویش در کف وی
۱۰۶
زبان دهنده و ناطق کننده حصبا
۱۰۷
بذئب و ضب سخن آموز کز نبوت او
۱۰۸
خبر دهنده به ناقاتلان آن دعوا
۱۰۹
ز دشت سوی وی اشجار را دواننده
۱۱۰
که ستر خویش کند آن یگانه دو سرا
۱۱۱
مکان دهندهٔ آن مهر منجلی در غار
۱۱۲
کشان ز تار عناکب بر او نقاب خفا
۱۱۳
سر نیاز غضنفر نهنده بر ره عجز
۱۱۴
بر کمینه محبش به کوری اعدا
۱۱۵
به دست خادم وی چوبی از ارادهٔ او
۱۱۶
بدل کننده به شمع منیر شعشعه زا
۱۱۷
گه از میان دو انگشت معجز آثارش
۱۱۸
به آب مرحمت آتش فشان مسرب‌ها
۱۱۹
گه از کفش به طعام قلیل بخشنده
۱۲۰
کفایتی که به خلق کثیر کرده وفا
۱۲۱
هم از سحاب برد سایبان فرازنده
۱۲۲
هم از تنش نرساننده سایه بر غبرا
۱۲۳
برآورنده ز حنانه دور ازو ناله
۱۲۴
چو تکیه‌گاه دگر شد ز منبرش پیدا
۱۲۵
زبان به بره بریان دهنده تا نشود
۱۲۶
ز شکر انا املح دهان به زهر آلا
۱۲۷
لبن کش از بز پستان اثر ندیده ز شیر
۱۲۸
به یمن مس سر انگشت آن طلم گشا
۱۲۹
کننده شجر از جا برای معجز او
۱۳۰
کننده ره سپرش سوی وی به یک ایما
۱۳۱
دگر باره حکمش دو نیم سازنده
۱۳۲
کشنده نیمی از آنجا و در کشنده به جا
۱۳۳
مراجعت ده نیمی دگر به موضع خویش
۱۳۴
که جلوه‌گر شود از هر دو وحدت اولا
۱۳۵
به سرعتی گذراننده‌اش ز هفت سپهر
۱۳۶
برای گفتن اسرار خود شب اسرا
۱۳۷
که از حرارت بستر هنوز بود اثر
۱۳۸
به خوابگه چو ز معراج شد رجوع نما
۱۳۹
به یکدو چشم زدن ز آب چشمه دهنش
۱۴۰
دهنده چشم رمد دیده را کمال شفا
۱۴۱
ید مؤید حیدر علی عالی قدر
۱۴۲
کننده در خیبر کننده در هیجا
۱۴۳
عنان مهر ز مغرب کشنده تا نزند
۱۴۴
نماز کامل او خیمه در فضای قضا
۱۴۵
سخن به گوش رسان وی از زبان زمین
۱۴۶
شب وقوع زفافش به بهترین نسا
۱۴۷
پی جواب حسن در سؤال ابن اخی
۱۴۸
به نطق ضبی زبان بسته را لسان آرا
۱۴۹
غزاله را بندائی روان کننده ز دشت
۱۵۰
به مسجد از پی تسکین سیدالشهدا
۱۵۱
تکلم از حجرالاسود آورنده به فعل
۱۵۲
به استغاثه سجاد آن محیط بکا
۱۵۳
به باقر از لغت گرگ آگهاننده
۱۵۴
حقیقت مرض جفت وی برای دوا
۱۵۵
دهنده از دم صادق به چار طیر قتیل
۱۵۶
حیات نو که خلیل این چنین نمود احیا
۱۵۷
به آب چاه نداده که دلو افتاده
۱۵۸
پی طهارت کاظم ز ته برد بالا
۱۵۹
به شیر پرده حوالت کن هلاک عدو
۱۶۰
پی رضای امام امم علی رضا
۱۶۱
به محه‌ای ثمرتر ز نخل خشگ رسان
۱۶۲
ز فیض آب وضوی تقی شد اتقا
۱۶۳
صفای جان صعالیک ده ز حور و قصور
۱۶۴
برغم باز رهان نقی در آن ماوا
۱۶۵
به صیقل سر انگشت نور بخش ز کی
۱۶۶
برون ز دیده اعمی برنده رنگ عما
۱۶۷
هزار ساله شرافت به مهد مستی بخش
۱۶۸
ز مهدی آن مه غایب به غیبت کبرا
۱۶۹
ز نور مخفی او تا به انقراض جهان
۱۷۰
فروغ ده به چراغ بقیه دنیا
۱۷۱
در التفات نهانی به این اجله دین
۱۷۲
که حصر معجزشان نیست کم ز حصر و حصا
۱۷۳
اگر نه طی مباحث شود چگونه بود
۱۷۴
به قدر شاهد معنی لباس لفظ رسا
۱۷۵
درین قصیده که سر رشتهٔ کلام کشید
۱۷۶
به یک خزانه گهر جمله ناگزیر احصا
۱۷۷
ملول اگر نشدی باش مستمع که کنم
۱۷۸
قصیده‌ای دگر از بحر معرفت انشاء

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.