زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در مدح پریخان خان خانم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا نقش ناتوانی من چرخ زد بر آب
۲
شد چون حباب خانهٔ جمعیتم خراب
۳
از کاو کاو تیشه پیکر خراش درد
۴
بنیاد من رساند سپهر نگون به آب
۵
جسمم ز تاب درد سراسیمه کشتی است
۶
لنگر گسل ز جنبش دریای اضطراب
۷
ز انسان که گرگ در غنم افتد غنیم‌وار
۸
در لشکر حواس من افکنده انقلاب
۹
دهرم به حال مرگ نشانداست در حیات
۱۰
دورم شراب شیب چشانده است در شباب
۱۱
پیوند تن نمی‌گسلد جان که تا رهم
۱۲
با آن که چرخ می‌دهدش صد هزار تاب
۱۳
مرغیست بخت سوخته من که آمده
۱۴
هم پیشهٔ سمندر وهم کسوت عراب
۱۵
افسرده‌ام چنان که اگر آه سرد من
۱۶
بر دوزخ افکند گذراند ازدش زتاب
۱۷
اما خوشم که اخگر خس پوش دل ز غیب
۱۸
می‌آید از خجسته نسیمی به التهاب
۱۹
بوی بهشت می‌شنوم از ریاض لطف
۲۰
گوئی خلاص می‌شوم از دوزخ عذاب
۲۱
از درگهی که هست سگش آهوی حرم
۲۲
در گردنم به یک کشش افکنده صد طناب
۲۳
لیکن چو نیست پای تردد چه سان شوم
۲۴
بهر شرف ز سجده آن سده بهره یاب
۲۵
یک ذره‌ام توان چو نمانداست چون کنم
۲۶
خورشیدوار ناصیه سائی بر آن جناب
۲۷
برخیز ای صبا که ازین پس نمی‌شود
۲۸
شوق سبک عنان متحمل گران زکاب
۲۹
از من دعا و از تو شدن حاملش چنان
۳۰
کارام را وداع کند عزمت از شتاب
۳۱
از من ثنا و از تو رساندن دوان دوان
۳۲
جائی که قطرهٔ بحر شود ذرهٔ آفتاب
۳۳
یعنی جناب عالی بلقیس روزگار
۳۴
یعنی حریم حرمت نواب مستطاب
۳۵
شهزادهٔ زمان و زمین شمسهٔ جهان
۳۶
زهرای زهره حاجبهٔ مریم احتجاب
۳۷
شاه‌پری و انس پری خان که گر بدی
۳۸
بلقیس پادشاهی ازو کردی اکتساب
۳۹
خیرالنساء عهد که دوران جز او نداد
۴۰
عز مشارکت احدی را به این خطاب
۴۱
معصومهٔ زمان که نبات زمانه‌اند
۴۲
از احتسا عصمت او عصمت احتساب
۴۳
هودج کشان شخص عفافش نمی‌کشند
۴۴
بر دیدهٔ ملک ز ورع دامن ثیاب
۴۵
گردیده دایم‌الحرکت از عبادتش
۴۶
دست فرشتگان ز رقم کردن ثواب
۴۷
می‌سنجدش به زهد و طهارت خرد مدام
۴۸
با طاهرات حجره زهرا و بوتراب
۴۹
از بهر پادشاهی نسوان قضا نکرد
۵۰
فردی ز کاینات به این خوبی انتخاب
۵۱
مهر فلک کنیزک خورشید نام اوست
۵۲
کاندر پس سه پرده نشست است از حجاب
۵۳
وز شرم کس نکرده نگه در رخش درست
۵۴
از بس که دارد از نظر مردم اجتناب
۵۵
در خواب نیز تا نتواند نظر فکند
۵۶
نامحرمی بر آن مه خورشید احتجاب
۵۷
نبود عجب اگر کند از دیده ذکور
۵۸
معمار کارخانه احساس منع خواب
۵۹
خود هم به عکس صورت خود گر نظر کند
۶۰
ترسم که عصمتش کند اعراض در عتاب
۶۱
فرمان دهد که عکس پذیری به عهد او
۶۲
بیرون برد قضا هم از آئینه هم ز آب
۶۳
آن مریم زمان که به عفت سرای او
۶۴
بوی کسی نبرده نسیمی به هیچ باب
۶۵
از عصمتش بدیع مدان کز کمال شرم
۶۶
دارد جمال خود ز ملک نیز در نقاب
۶۷
گر خاکروبه حرم او که می‌برند
۶۸
از بهر کحل دیدهٔ ملایک به صد شتاب
۶۹
در دامن سحاب فتد ذره‌ای از آن
۷۰
تا دامن ابد دمد از خاک مشگناب
۷۱
بر بام قصر اگر شب مهتاب پا نهد
۷۲
گردون به چشم ماه کشد میل از شهاب
۷۳
می‌بود مهر اگر چو کنیزان دیگرش
۷۴
هرگز نمی‌فکند ز رخ برقع سحاب
۷۵
در جنب فر معجر ادنی کنیز او
۷۶
آرد شکوه افسر قیصر که در حساب
۷۷
هست از غرور صنعه تانیث صعوه را
۷۸
در عهد او نظر به حقارت سوی عقاب
۷۹
گر بگذرد بر آب نسیم حمایتش
۸۰
گدست صباد دگر ندرد پردهٔ حباب
۸۱
ناهید همچو عود بر آتش فکنده چنگ
۸۲
تقویش ساز کرده چو قانون احتساب
۸۳
چون گشته شخص شوکت او مایل رکوب
۸۴
گردون رکاب داری او کرده ارتکاب
۸۵
سرلشگران عسکر او صاحب الرؤس
۸۶
گردن کشان لشگر او مالک الرقاب
۸۷
هردم کند ظفر ز پی زیب دولتش
۸۸
دست عروس ملک به خون عدو خضاب
۸۹
از باد حملهٔ سپه او سپاه خصم
۹۰
بر هم خورد چنان که ز صرصر صف ذباب
۹۱
چون خلق در مقام سبک روحی آردش
۹۲
در زیر پای او نبود مور در عذاب
۹۳
اما نهد به هیبت اگر پای بر زمین
۹۴
بیرون برد مهابت او جنبش از دواب
۹۵
بر درگهش گدای کمین مملکت مدار
۹۶
در خدمتش غلام کمین سلطنت مب
۹۷
ای سجدهٔ درت همه را مقصد و مرام
۹۸
وی خاک درگهت همه را مرجع و مب
۹۹
ای قدرت تو چشمهٔ گشاینده از رخام
۱۰۰
وی حکمت تو تشنهٔ نوازنده از سراب
۱۰۱
رای تو در امور کلید در صلاح
۱۰۲
فکر تو در مهام دلیل ره صواب
۱۰۳
محتاج یک حدیث توام در مهم خویش
۱۰۴
ای هر حدیث از تو برابر به صد کتاب
۱۰۵
سی‌سال شد که طبع من از گوهر سخن
۱۰۶
گردیده گوشواره کش گوش شیخ و شباب
۱۰۷
از معنی لباب کلامست نظم من
۱۰۸
تحید و نعت و منقبتم لب آن لباب
۱۰۹
چون سینهٔ صدف صدف سینه‌ها تمام
۱۱۰
در عهد من گران شده از گوهر مذاب
۱۱۱
سرتاسر جهان ز در نظم من پر است
۱۱۲
الا خزانه دل نواب کامیاب
۱۱۳
من در زمان این ملک مشتری غلام
۱۱۴
با این همه در رچو محیطم در اضطراب
۱۱۵
یک در به بیع طبع همایون او رسان
۱۱۶
تا وارهم ز فاقه من خانمان خراب
۱۱۷
بر جان من ترحمی ای ابر مرحمت
۱۱۸
کز تاب آفتاب حوادث شدم کباب
۱۱۹
از کاینات رو به تو آورده محتشم
۱۲۰
ای قبلهٔ مراد ازو روی بر متاب
۱۲۱
کاندر ستایش تو ز درهای مخزنی
۱۲۲
داده است دقت نظرش داد انتخاب
۱۲۳
وقت دعا رسید دعائی که از مجیب
۱۲۴
بر اوج لامکان به سمعنا شود مجاب
۱۲۵
تا در دعا تضرع والحاح سائلان
۱۲۶
در جنبش آورد به اجابت لب جواب
۱۲۷
بهر تو دعا که کند در دلی گذر
۱۲۸
از دل گذر نکرده به لب باد مستجاب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.