زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح شاه طهماسب صفوی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صد شکر کز شفای شهنشاه کامران
۲
نوشد لباس امن و امان در بر جهان
۳
از کسوت کسوف برون آمد آفتاب
۴
وز قیروان کشید تتق تا به قیروان
۵
ماهی که یک دو مرحله آمد فرو ز اوج
۶
بازش نشانده است ولایت بر آسمان
۷
نجم سپهر سلطنت آن رجعتی که داشت
۸
با استقامت ابدی یافت اقتران
۹
شهباز اوج ابهت از باد تفرقه
۱۰
دل جمع کرد و شد متمکن بر آشیان
۱۱
نخل بزرگ سایه بستان سروری
۱۲
رو در بهار کرد و برون آمد از خزان
۱۳
چابک سوار عرصهٔ اقبال زین نهاد
۱۴
بر خنگ کامرانی و شد باز کامران
۱۵
در ساحت وجود شه کامیاب شد
۱۶
صحت گران رکاب و تکسر سبک عنان
۱۷
از بهر زیب دادن اورنگ خسروی
۱۸
شد بارگه نشین ملک پادشه نشان
۱۹
طهماسب پادشاه که پیش درش به پاست
۲۰
صد پاسبان همه ملک و پادشاه و خان
۲۱
شاهنشهی که گشت ازو پای کاینات
۲۲
در شاه راه مذهب اثنی عشر روان
۲۳
فرمان دهی که رونق دین محمدی
۲۴
داد آن چنان که بود رضای خدا در آن
۲۵
زنجیر عدل بسته چنان که اعتماد پاس
۲۶
دارد شبان به گرگ ستم پیشه عوان
۲۷
در جنب کاخ رفعتش افتاده بس قصیر
۲۸
ارکان قصر قیصر و ایوان اردوان
۲۹
نوشیروان کجاست که بیند کمال عدل
۳۰
طغرل تکین کجاست که بیند علوشان
۳۱
در پای باد پای مرادش همیشه چرخ
۳۲
گوئیست سر نهاده به فرمان صولجان
۳۳
با قوت قضا نکند رخنه در هوا
۳۴
کز بی‌نفاذ او بجهد تیری از کمان
۳۵
روز دغا چو پای در آرد به رخش کین
۳۶
گوش فلک گران شود از بانگ الامان
۳۷
وقت سخا چو دست برآرد به کار بذل
۳۸
در یک نفس دمار برآرد ز بحر و کان
۳۹
یک فرد آفریده خدا کز ترحمش
۴۰
غرق تنعمند درین تیره خاکدان
۴۱
چندین هزار مفلس و محتاج و بینوا
۴۲
چندین هزار عاجز و مسکین و ناتوان
۴۳
داده است ذوالجلال به شخص جلالتش
۴۴
تشریف عمر سرمدی و عز جاودان
۴۵
هر یک نفس ز عمر ابد اقتران وی
۴۶
روح جدید می‌دمد اندر تن جهان
۴۷
امن و امان عالم کون و فساد راست
۴۸
آن خسرو زمین و زمان تا ابد ضمان
۴۹
خواهد نهاد غاشیه مدت حیات
۵۰
آن شهسوار بر کتف آخرالزمان
۵۱
تخت بلند پایه بنو زیب ازو چه یافت
۵۲
بخت جهان پیر دگر باره شد جوان
۵۳
دشمن که بسته بود به قصد جدل کمر
۵۴
فتح آمد از کنار و زدش تیغ بر میان
۵۵
هرکس که دعوی فدویت به شاه داشت
۵۶
گر بود از ته دل و گز از سر زبان
۵۷
چرخ از دو روزه عارضه آن جهان پناه
۵۸
در دوستی و دشمنیش کرد امتحان
۵۹
تا دشمنان آن ملک و انس و جان شوند
۶۰
از یاس پشت دست گران جیب جان دران
۶۱
دستی ز غیب آمد و صد ساله راه بست
۶۲
سدی میان دست و گریبان انس و جان
۶۳
یارب مباد عهد شبان دگر نصیب
۶۴
آن گله را که موسی عمران بود شبان
۶۵
شکر خدا که تخت خلافت ز فر شاه
۶۶
باز از زمین رساند سر خود بر آسمان
۶۷
شکری دگر که از اثر صدق این خبر
۶۸
زد تیر مرگ بر دل اعدا خبر رسان
۶۹
وز لطف بر جراحت ما مرهمی نهاد
۷۰
کاسوده گشت از آن دل و آرام یافت جان
۷۱
معمورهٔ جهان که نبود ایمن از خطر
۷۲
بخشید از انقلاب زمان ایزدش امان
۷۳
شکر دگر که در حرم آن جهان پناه
۷۴
ضایع نگشت خدمت معصومهٔ جهان
۷۵
زهرا ز هادتی که ندادست روزگار
۷۶
شهزاده‌ای به طاعت و تقوای او نشان
۷۷
مریم عبادتی که سزد گر سپهر پیر
۷۸
سجاده‌اش به دوش کشد همچو کهکشان
۷۹
بلقیس روزگار پریخان که روزگار
۸۰
از صبر بر مراد خودش ساخت کامران
۸۱
واندر تن مبارکش از محض لطف کرد
۸۲
جانی دگر ز صحت شاه جهانیان
۸۳
وان سیل غم که در پی آن شاه‌زاده بود
۸۴
از وی گذشت و شد متوجه به دشمنان
۸۵
وان آتشی که مضطربش داشت چون سپند
۸۶
ابر کرم ز غیب برو شد مطر فشان
۸۷
تابنده باد در دو جهان کوکبش که هست
۸۸
شاه سپهر کوکبه را شمع دودمان
۸۹
عمرش دراز باد که تدبیر صایبش
۹۰
دولت سرای شاه جهان راست پاسبان
۹۱
وقتست کز نتایج اقبال بشنوند
۹۲
اهل زمین دو تهنیت از آسمانیان
۹۳
مفهوم عام تهنیت اول آن که رفت
۹۴
بیرون ز طالع شه صاحبقران قران
۹۵
در عرصه‌ای که بود عنان خطر سبک
۹۶
زان شهسوار گشت رکاب ظفر گران
۹۷
بر ضعف پشت کرد و به قوت نهاد روی
۹۸
دین نبی به عون خدا ز آن خدایگان
۹۹
بستان شرع مرتضوی زاب تیغ وی
۱۰۰
شاداب شد چنان که سبق برد از جنان
۱۰۱
مضمون خاص تهنیت دیگر آن که شد
۱۰۲
قربانی برای شه آماده بی‌گمان
۱۰۳
کز وی جسیم ترغنمی در بسیط خاک
۱۰۴
دوران نداده بود به دورانیان نشان
۱۰۵
آری برای دفع بلای شهی چنین
۱۰۶
دهر احتیاج داشت به قربانی چنان
۱۰۷
وآن اضطراب کشتی او در میان خوف
۱۰۸
تسکین‌پذیر گشت وشد از ورطه بر کران
۱۰۹
در چارماهه خدمت خود در طریق صدق
۱۱۰
صد ساله راه بیشتر آمد ز همگنان
۱۱۱
در خیرهای مخفی و طاعات مختفی
۱۱۲
کاری که داشت ساخت ز معبود غیب‌دان
۱۱۳
ایزد برای حکمتی از نور فاطمه
۱۱۴
کرد آن ستاره بر فلک احمدی عیان
۱۱۵
وز بهر خدمتی که نیامد ز دست غیر
۱۱۶
داد این یگانه را به شه پادشه نشان
۱۱۷
منت خدای را که دل شاه دین پناه
۱۱۸
آیینه است و نیست درو صورتی نهان
۱۱۹
تابیده بر ضمیر همایونش از ازل
۱۲۰
نوعی که بوده صورت اخلاص این و آن
۱۲۱
شاها غلام ادعیه خوان تو محتشم
۱۲۲
کز به دو فطرت آمده مداح خاندان
۱۲۳
واندر صفات کوکبه پادشاهیش
۱۲۴
سی سال شد که کلک به ناله است در بنان
۱۲۵
وز بهر جان درازی نواب کامیاب
۱۲۶
کوته نمی‌کند ز دعا یک زمان زبان
۱۲۷
امروز پای بادیه پویش روان چو نیست
۱۲۸
کاید دوان به سجده آن خاک آستان
۱۲۹
بهر یگانه پادشه خود که در دو کون
۱۳۰
فرض است شکر سلطنتش بر یکان یکان
۱۳۱
هر لحظه می‌کند ز دعاهای بی‌ریا
۱۳۲
صد کاروان به بارگه کبریا روان
۱۳۳
یارب به صفدری که اگر اتصال شرق
۱۳۴
خواهد به غرب واسطه برخیزد از میان
۱۳۵
کز بهر استقامت دین ساز متصل
۱۳۶
این سلطنت به سلطنت صاحب‌الزمان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.