زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در مدح مختارالدوله العلیه میرزامحمد کججی گفته

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به شاه شه نشان تا باشد ارزانی جهانبانی
۲
به آن دستور عالیشان وزارت باد ارزانی
۳
وزارت با چه با شاهانه اقبالی که در دوران
۴
مهم آصفی را بگذراند از سلیمانی
۵
اگر این آصفی می‌بود این بر خیارا هم
۶
سلیمان آصفی می‌کرد او را بلکه دربانی
۷
چراغ چشم بینش آفتاب سرمدی پرتو
۸
طراز آفرینش نسخهٔ الطاف ربانی
۹
سمی شاه ایوان رسالت آیت رحمت
۱۰
محمد محرم خلوت سرای خاص سبحانی
۱۱
نوشتی آصف بن برخیا را دور بعد از وی
۱۲
به قدرشان بدی گر در مناصب اول و ثانی
۱۳
گه تسخیر عالم در بنان فایض الفتحش
۱۴
ز صد شمشیررانی کم مدان یک خامه جنبانی
۱۵
چنان افکند عهدش طرح جمعیت که می‌ترسم
۱۶
ز زلف مشگمویان هم برد بیرون پریشانی
۱۷
هنوز از کنه ذاتش نیست و هم آگاه و می‌گوید
۱۸
که اکثر گشته صرف خلقت او صنع یزدانی
۱۹
ز دستش فیض زرباریست پیدا چون علامتها
۲۰
که از باریدن باران بود در ابر بارانی
۲۱
تقاضا می‌کند دور ابد پیوند دورانش
۲۲
که چون ذات خدا باقی بماند عالم فانی
۲۳
چو دولت را بر او بود اعتماد کل به این نسبت
۲۴
ز القاب اعتمادالدولتش حق داشت ارزانی
۲۵
قصیر و ناقص و کوته خیالست و زبون فکرت
۲۶
برای فهم انسانیت وی فهم انسانی
۲۷
چو زر از تنگنای آستین می‌ریزد آن یم دل
۲۸
فلک را ظرف چندین نیست با این پهن دامانی
۲۹
به گردون داده چندین چشم از آن رو خالق انجم
۳۰
که در نظاره‌اش یک یک به فعل آرند حیرانی
۳۱
اگر وقت غروب مهر تابد کوکب رایش
۳۲
چو صبح از نور کسوت پوش گردد شام ظلمانی
۳۳
عتابش وقت گرمی با هوا گر یابد آمیزش
۳۴
ز خاک آتش برویاند مطرهای زمستانی
۳۵
بوی زان پیشتر دولت قوی دستست در بیعت
۳۶
که گردد گرد دستش آستین سست پیمانی
۳۷
ایا فرمان ده یکتا و یا دستور بی‌همتا
۳۸
که دولت را به جمعیت سوار فرد میدانی
۳۹
وزیری چون تو می‌باید کز استیلای ذات خود
۴۰
وزارت را کند تاج سر سلطانی و خانی
۴۱
شوی گر مایل معماری ویرانهٔ عالم
۴۲
ز ویرانی برون آیند ایرانی و تورانی
۴۳
اگر تبدیل تحت و فوق عالم بگذرد در دل
۴۴
زمین‌ها جمله فوقانی شوند افلاک تحتانی
۴۵
به روز دولتت نازد جهان کز انبساط آمد
۴۶
ز ایام دگر ممتاز چون نوروز سلطانی
۴۷
حسد رخش تسلط بر ملوک نظم می‌تازد
۴۸
تو سرور چون کمیت کلک را در نثر میرانی
۴۹
ز طبعت بر بنان و از بنان بر خامه می‌ریزد
۵۰
گوهر چندان که حصر آن تو خود تا حشر نتوانی
۵۱
فدای نقطه‌های رشحه کلک تو می‌گردد
۵۲
در بحری و سیم معدنی و گوهر کانی
۵۳
نمی‌خواهم تو را ای کعبهٔ حاجات کم دشمن
۵۴
که روز دولتت عید است و دشمن گاو قربانی
۵۵
فلک را نیست چون یارا که گردد میزبان تو
۵۶
سگانت را به خون دشمنانت کرده مهمانی
۵۷
دلت بحریست آرامیده اما در غضب کرده
۵۸
تلاطم‌هایش سیلی کاری دریای طوفانی
۵۹
ز رشگ دست زر ریز تو بر سر خاک می‌بیزد
۶۰
به غربیل مطر بیزی که دارد ابر نیسانی
۶۱
تو در عالم چنان گنجیده‌ای کز معجز انشا
۶۲
همان خود معنی صد فصل در یک سطر گنجانی
۶۳
درند از رشگ بر تن شاهدان نظم پیراهن
۶۴
تو چون بر شاهد معنی لباس نثر پوشانی
۶۵
اشارات به نانت چرخ را دوار گرداند
۶۶
اگر دوران ندارد دست ازین دولاب گردانی
۶۷
پی ضبط جهان منصب دهان عالم بالا
۶۸
جهانبانی به رغبت می‌دهندت گر تو بستانی
۶۹
زمین گر ز آسمان لایق به شانت منبصی پرسد
۷۰
به ظاهر آصفی گرید به زیر لب سیلمانی
۷۱
سلیمانیت رامعجز همین بس کز تو می‌آید
۷۲
که در وقت سیاست خاطر موری نرنجانی
۷۳
نمی‌دانم عجب از گرمی بازار تدبیرت
۷۴
ببرد زمهریر اعدای خود را گر بسوزانی
۷۵
تو ای باد مراد ار بگذری بر طرف خارستان
۷۶
فرستد گل به شهر از بوته‌ها خار بیابانی
۷۷
و گر خصمت به گلزاری درآید گل شود غنچه
۷۸
که در چشمش خلاند نوک هیاتهای پیکانی
۷۹
چو ابر خوش هوا بر باغ بگذر کز سجود تو
۸۰
خمد بهر هیات قوس و قزح سرو گلستانی
۸۱
فلک بی‌رخصتت یک کار بی‌تابانه خواهد کرد
۸۲
اگر در قتل خصمت از تو یابد دیر فرمانی
۸۳
لباس خصم خود بینت قضا بی‌جیب می‌دوزد
۸۴
که طوق لعنت شیطان کند آن را گریبانی
۸۵
برای مدحتت در کی و حسی آرزو دارم
۸۶
فزون از درک سحبانی زیاد از حس حسانی
۸۷
تو را مداح جز من نیست اما می‌کند غیرت
۸۸
زجاج سرخ را خون در دل از دل یاقوت رمانی
۸۹
به طبع پست و نظم سست و مضمون فرومایه
۹۰
میسر نیست بر گردون زدن کوس ثناخوانی
۹۱
عرب تا عجم زد در ثنایت برهم آن گه شد
۹۲
به سحبان العجم مشهور عالم‌گیر کاشانی
۹۳
تو در آفاق ممتازی و ممتاز است مدحت هم
۹۴
ز دیگر مدح‌ها ای خسرو ملک سخندانی
۹۵
که از دل بر زبان نگذشته و از خامه بر نامه
۹۶
ز دست به اذل ممدوح می‌بیند زرافشانی
۹۷
جهان‌دارا مرا هر ساله از نزد تو مرسومی
۹۸
مقرر بود و اخذش بود هم در عین آسانی
۹۹
به من یک دفعه واصل گشت و بود امید کان مبلغ
۱۰۰
مضاعف هم شود چون دولتت در دفعه ثانی
۱۰۱
طمع چون در شتاب افتاد پا بیرون نهاد از ره
۱۰۲
به دیوارش نخست از لغزش پا خورد پیشانی
۱۰۳
سزای مرد طامع بس ز دوران پشت پا خوردن
۱۰۴
گزیدن پشت دست یاس آنگاه از پشیمانی
۱۰۵
الا ای پادشاه محتشم آنها که واقع شد
۱۰۶
به من چرخ خصومت پیشه کرد از کین پنهانی
۱۰۷
که در وضع جهان کرد اختراعی چند گوناگون
۱۰۸
به آئینی که می‌بینی به عنوانی که می‌دانی
۱۰۹
غرض کز غبن‌های فاحش ای اصل کفایتها
۱۱۰
شدند اکثر فوائد ز آفت ایام نقصانی
۱۱۱
ولی فاحش‌ترین غبن‌ها این بود داعی را
۱۱۲
که از وصلت نشد واصل به صحبت‌های روحانی
۱۱۳
ولی از ذوق گوشی از اشارات عیادت پر
۱۱۴
دو چشم اندر ره حسن خرام و دامن‌افشانی
۱۱۵
زبان آمادهٔ عرض ثنا و مدح خوانیها
۱۱۶
ولی از کار رفته باوجود آن خوش الحانی
۱۱۷
که ناگه خورد بر هم آن بساط و گرد موکبها
۱۱۸
ز کاشان شد بهم آغوشی کحل صفاهانی
۱۱۹
به معمار قضا فرما کنون کاندر زمان تو
۱۲۰
بنای خانهٔ عیش مرا از نو شود بانی
۱۲۱
ثنا چون با دعا اولیست ختمش هم بر آن بهتر
۱۲۲
خصوصا این ثنا کز عرض حاجاتست طولانی
۱۲۳
تفاوت تا بود با هم به قدر شان مناصب را
۱۲۴
الا ای آفتاب آسمان مرتفع شانی
۱۲۵
همایون منصب پر رونق بی‌انتقال تو
۱۲۶
ز سلطانی و خانی باد افزون بل ز خاقانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.