زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - وله ایضا فی مدح محمدخان ترکمان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ای رسول از در مهربانی
۲
به من یاری کن چون یاران جانی
۳
چنان زین کن از سعی رخش عزیمت
۴
که با باد صرصر کند همعنانی
۵
چنان ره سر کن به سرعت که از تو
۶
ز صرصر سبک‌تر گریزد گرانی
۷
چو بر خنک سیلاب سرعت نهی زین
۸
ز چشم من آموز سیلاب رانی
۹
به جنبش در آر آنچنان باره‌ات را
۱۰
که گردد روان بخش عزم از روانی
۱۱
گرت نیست مشکل به شوکت پناهان
۱۲
امانت سپاری ودیعت رسانی
۱۳
غرض کاین گوهرهای بحر بلاغت
۱۴
که دارند در وزن و قیمت گرانی
۱۵
ازین کمترین بندهٔ کم بضاعت
۱۶
ببر ارمغانی به نواب خانی
۱۷
سمی محمد که یکتاست اسمش
۱۸
در القاب تنزیلی آسمانی
۱۹
به یک کارسازی که کاریست لازم
۲۰
غمی رابه دل کن به صد شادمانی
۲۱
جهان داوران را خداوند و صاحب
۲۲
مصاحب به نواب صاحبقرانی
۲۳
سکندر سپاهی که فرداست و یکتا
۲۴
در اقلیم گیری و کشورستانی
۲۵
ایالت پناهی که بختش رسانده
۲۶
ز کرسی نشینی به کسری نشانی
۲۷
پناه قزلباش کاندر شکوهش
۲۸
قدر باشکوه قزل ارسلانی
۲۹
سر چرخ را دیده با افسر خود
۳۰
به درگاه خویش از بلند آستانی
۳۱
ملقب به ظلم است از بس تفاوت
۳۲
در ایام او عدل نوشیروانی
۳۳
ز تهدید عدل شدید انتقامش
۳۴
کند گله را گرگ سارق شبانی
۳۵
درین دولت از روی نیروی صولت
۳۶
قوی پشت ازو شوکت ترکمانی
۳۷
به قدر دو عمر از جهان بهره دارد
۳۸
شب و روز در عالم کامرانی
۳۹
که بر دیدهٔ دولتش خواب گشته
۴۰
حرام از برای جهان پاسبانی
۴۱
اگر در سپه بعضی از سروران را
۴۲
شد آهنگ دارائی آن جهانی
۴۳
سر او سلامت که دارد ز رفعت
۴۴
سزاواری فر تاج کیانی
۴۵
زهی نیک رائی که معمار سعیت
۴۶
بنای صلاح جهان راست بانی
۴۷
اگر سد حفظ تو حایل نگردد
۴۸
زمین پر شود ز آفت آسمانی
۴۹
به دم دایم آتش فروزند مردم
۵۰
ولیکن تو دانا دل از کامرانی
۵۱
پی پستی شعلهٔ فتنه هرجا
۵۲
دمیدی دمی کردی آتش نشانی
۵۳
چو سهم جهادت به حکم اشارت
۵۴
چو تیر قضا می‌رسد بر نشانی
۵۵
سپاه تو را روز هیجا چه حاجت
۵۶
بشست آزمائی و زورین کمانی
۵۷
ز خاصیت خصمیت دشمنان را
۵۸
کند موی سنجاب بر تن سنانی
۵۹
جلالت کزین تنگ میدان برونست
۶۰
از آن سو کند دهر را دیده‌بانی
۶۱
به عهد تو حکم سلاطین دیگر
۶۲
همه ناروان چون زر ایروانی
۶۳
زبان صلاح تو شمشیر قاطع
۶۴
در اصلاح آفات آخر زمانی
۶۵
به این طینت ای زینت چار عنصر
۶۶
بر آب و گلت می‌رسد قهرمانی
۶۷
سرا سرورا داد از دست دوران
۶۸
که داد از ستم داد نامهربانی
۶۹
بر افروخته آتشی در عذابم
۷۰
که دودش رسیده به چرخ دخانی
۷۱
دورنگی و یک رنگ سوزیش دارد
۷۲
رخم را به حیثیت زعفرانی
۷۳
که چون رنگ کارم دگرگون نگردد
۷۴
به این اشگ کولاکی ارغوانی
۷۵
ز دولاب گردانی آن مشعبد
۷۶
کز آن غرق فتنه است این مصرفانی
۷۷
ز من یوسفی گشته امسال غایب
۷۸
که هجرش مرا کرده یعقوب ثانی
۷۹
چه یوسف عزیزی به صد گنج ارزان
۸۰
به بازار سودائیان معانی
۸۱
به بال و پر معرفت شاهبازی
۸۲
به چرخ آشنا از بلند آشیانی
۸۳
جلی اختری شبه اجرام گردون
۸۴
نمایان دری رشگ درهای کانی
۸۵
مرا وارث و یادگار از برادر
۸۶
ولیعهد و فرزند و دلبند جانی
۸۷
به چنگال اعراب افتاده حالا
۸۸
چو گلبرگ در دست باد خزانی
۸۹
چه اعراب قومی نه از قسم انسان
۹۰
همه غول سان از عجاب لسانی
۹۱
چو صید آدمی زان گر ازان گریزان
۹۲
که دارند خوی سگان از عوانی
۹۳
ملاقات یک روزهٔ آن لئیمان
۹۴
مقابل به جان کندن جاودانی
۹۵
که دارند اسیران خود را معذب
۹۶
به صحرا نوردی و اشتر چرانی
۹۷
پس از سالی آنگاهشان بر سر ره
۹۸
به امید آمد شد کاروانی
۹۹
به این نیت آرند کز عنف و غلظت
۱۰۰
ستانند از یک به یک ارمغانی
۱۰۱
فروشندشان بعد از آن همچو یوسف
۱۰۲
به افسانه خوانی و جادو زبانی
۱۰۳
جهان کارسازا من اکنون چه سازم
۱۰۴
درین بینوائی به این ناتوانی
۱۰۵
مگر حل این مشگل سخت عقده
۱۰۶
تو سرور به عنوان دیگر توانی
۱۰۷
وگرنه محال است آوردن او
۱۰۸
به حجت نویسی و قاصد دوانی
۱۰۹
قصیر است وقت و طویل است قصه
۱۱۰
تو را نیز نفرت ازین قصه خوانی
۱۱۱
محل تنگ‌تر زانکه من رفته‌رفته
۱۱۲
کشم پرده از رازهای نهانی
۱۱۳
سخن می‌کنم کوته آن گوهر آنجا
۱۱۴
بزر در گرو مانده دیگر تو دانی
۱۱۵
ولی زین سخن این توقع ندارم
۱۱۶
من مفلس ای توامان امانی
۱۱۷
که دست تو گرد سفر نافشانده
۱۱۸
کند بر من و نظم من زرفشانی
۱۱۹
بلی آن دو دعوی که تفصیل یک یک
۱۲۰
شنیدست دارنده از من زبانی
۱۲۱
چو نطقش به سمع معلی رساند
۱۲۲
تو فرمان دهش گر به جائی رسانی
۱۲۳
ازین کامیابی شود محتشم را
۱۲۴
سرانجام عمر اول کامرانی
۱۲۵
بود تا در آغاز عمر مطول
۱۲۶
جوانی طراوت ده زندگانی
۱۲۷
تو را ای جوانبخت از اقبال بادا
۱۲۸
در انجام عمر طبیعی جوانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.