زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۸ - این ابیات مثنوی حسب‌الحال گفته در عذر ارسال شعر به بزرگی که شعر می‌گفته

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من آن اعرابیم اندر دل بر
۲
که آنجا مرغ جان را سوختی پر
۳
تمام عمر آب شور می‌خورد
۴
گمانی هم به آب خوش نمی‌برد
۵
قضا را روزی اندر نوبهاران
۶
گوی را مانده در ته آب باران
۷
چو اعرابی چشید آن آب بر جست
۸
عزیمت را به این نیت کمر بست
۹
کز آن جلاب پرسازد سبوئی
۱۰
شود صحرا نورد و دشت پوئی
۱۱
دواند تا به درگاه خلیفه
۱۲
به جا آرد عزیمت را وظیفه
۱۳
ازین غافل که آنجا بحر مواج
۱۴
که آب سلسبیلش می‌دهد باج
۱۵
لب و کام ملک را می‌تواند
۱۶
ازین شیرین‌تر آبی هم چشاند
۱۷
سخن کوته چو آورد آن سبک گام
۱۸
به منزل می‌برد از شاه آرام
۱۹
به شیرین حرفهای پر بشارت
۲۰
که می‌بردند تسکین را به غارت
۲۱
به عالی مژده‌های به هجت افزا
۲۲
که می‌کندند کوه طاقت از جا
۲۳
نگهبانان شاهش پیش خواندند
۲۴
به خلوت خانه خاصش نشاندند
۲۵
ملک چون جرعه‌ای زان آب نوشید
۲۶
بر آن صورت از احسان پرده پوشید
۲۷
به وی از جام همت جرعه‌ای داد
۲۸
که خاص و عالم را در خاطر افتاد
۲۹
که بود آبی از آب زندگانی
۳۰
برابر با حیات جاودانی
۳۱
بلی زانجا که موج بحر جود است
۳۲
زیان بینوایان جمله سود است
۳۳
بسانادان که از همراهی بخت
۳۴
به صدر بزم دانایان کشد رخت
۳۵
بسا ناقص خزف کز لعب گردون
۳۶
به صد گوهر دهندش قیمت افزون
۳۷
بسا جنس زبون کز حسن طالع
۳۸
شود بالای جنس خوب واقع
۳۹
الا ای پادشاه کشور دل
۴۰
که دایم می‌زند عشقت در دل
۴۱
دلی دارم ز عشقت آن چنان گرم
۴۲
که سنگ از گرمی آن می‌شود نرم
۴۳
ضمیری از ثنایت آن چنان پر
۴۴
که در درج محقر یک جهان در
۴۵
دهد گر عمر مستعجل امانم
۴۶
شود از جنبش کلک زبانم
۴۷
پر از مدح تو دیوان‌ها امانم
۴۸
شود از جنبش کلک زبانم
۴۹
کنون از حق اعانت وز تو امداد
۵۰
زمن مدح و ثنا وز بخت اسعاد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.