غزل شمارهٔ ۱۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
۲
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
۳
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
۴
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
۵
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
۶
که کس نبود که دستی از این دغا ببرد
۷
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
۸
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
۹
دل ضعیفم از آن میکشد به طرف چمن
۱۰
که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
۱۱
طبیب عشق منم باده ده که این معجون
۱۲
فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد
۱۳
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت
۱۴
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد