غزل شمارهٔ ۱۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
۲
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
۳
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود
۴
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
۵
قرة العین من آن میوه دل یادش باد
۶
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
۷
ساروان بار من افتاد خدا را مددی
۸
که امید کرمم همره این محمل کرد
۹
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
۱۰
چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
۱۱
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
۱۲
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
۱۳
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
۱۴
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد