غزل شمارهٔ ۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
۲
نزهت نبوده بیرخ تو باغ و راغ را
۳
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
۴
آن زیب و زینت است کز اشکوفه باغ را
۵
در کار عشق تو دل دیوانه را خرد
۶
ز آن سان زیان کند که جنون مر دماغ را
۷
زردی درد بر رخ بیمار عشق تو
۸
اصلی است آنچنان که سیاهی کلاغ را
۹
دل را برای روشنی و زندگی، غمت
۱۰
چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را
۱۱
اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود
۱۲
مزد هزار شغل دهند این فراغ را
۱۳
از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند
۱۴
طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را