سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای بدل کرده آشنایی را
۲
برگزیده ز ما جدایی را
۳
خوی تیز از برای آن نبود
۴
که ببرند آشنایی را
۵
در فراقت چو مرغ محبوسم
۶
که تصور کند رهایی را
۷
مژه در خون چو دست قصاب است
۸
بی تو مر دیدهٔ سنایی را
۹
شمع رخسارهٔ تو می‌طلبم
۱۰
همچو پروانه روشنایی را
۱۱
آفتابی و بی تو نوری نیست
۱۲
ذره‌ای این دل هوایی را
۱۳
عندلیبم بجان همی جویم
۱۴
برگ گل دفع بی‌نوایی را
۱۵
بی‌جمالت چو سیف فرغانی
۱۶
ترک کردم سخن سرایی را
۱۷
چارهٔ کارها بجستم و دید
۱۸
چاره وصل است بی‌شمایی را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.