سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلبرا عشق تو نه کار من است
۲
وین که دارم نه اختیار من است
۳
آب چشم من آرزوی تو بود
۴
آرزوی تو در کنار من است
۵
آنچه از لطف و نیکوی در تست
۶
همه آشوب روزگار من است
۷
تا غمت در درون سینهٔ ماست
۸
مرگ بیرون در انتظار من است
۹
عشق تا چنگ در دل من زد
۱۰
مطربش ناله‌های زار من است
۱۱
شب ز افغان من نمی‌خسبد
۱۲
هر که را خانه در جوار من است
۱۳
خار تو در ره من است چو گل
۱۴
پای من در ره تو خار من است
۱۵
دوش سلطان حسنت از سر کبر
۱۶
با خیالت که یار غار من است،
۱۷
سخنی در هلاک من می‌گفت
۱۸
غم عشق تو گفت کار من است
۱۹
سیف فرغانی از سر تسلیم
۲۰
با غم تو که غمگسار من است،
۲۱
گفت گرد من از میان برگیر
۲۲
که هوا تیره از غبار من است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.