سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
۲
کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست
۳
دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو
۴
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
۵
در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را
۶
وندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست
۷
در طلب کاری گلزار وصالت امروز
۸
نیست راهی که درو پای من و خار تو نیست
۹
شربت وصل تو را وقت صلای عام است
۱۰
ز آنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست
۱۱
من به شکرانهٔ وصلت دل و جان پیش کشم
۱۲
گر متاع دل و جان کاسد بازار تو نیست
۱۳
در بهای نظری از تو بدادم جانی
۱۴
بپذیر از من اگر چند سزاوار تو نیست
۱۵
وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی
۱۶
چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست
۱۷
سیف فرغانی از تو به که نالد چون هیچ
۱۸
«کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست»

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.