سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دوشم اسباب عیش نیکو بود
۲
خلوتم با نگار دلجو بود
۳
اندر آن خلوت بهشت آیین
۴
غیر من هر چه بود نیکو بود
۵
با دلارام من مرا تا روز
۶
سینه بر سینه روی بر رو بود
۷
سخنش چاشنی شکر داشت
۸
دهنش پستهٔ سخن‌گو بود
۹
نکنی باور ار تو را گویم
۱۰
که چه سیمین بر و سمن بو بود
۱۱
بود در دست شاه چون چوگان
۱۲
آن که در پای اسب چون گو بود
۱۳
آسیای مراد را همه شب
۱۴
سنگ بر چرخ و آب در جو بود
۱۵
من به نور جمال او خود را
۱۶
چون نکو بنگریستم او بود
۱۷
زنگی شب چراغ ماه به دست
۱۸
پاسبان وار بر سر کو بود
۱۹
دوری از دوست، سیف فرغانی!
۲۰
گر ز تو تا تو یک سر مو بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.