سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا نقش تو هست در ضمیرم
۲
نقش دگری کجا پذیرم
۳
آن هندوی چشم را غلامم
۴
و آن کافر زلف را اسیرم
۵
چشم تو به غمزهٔ دلاویز
۶
مستی است که می‌زند به تیرم
۷
ای عشق مناسبت نگه‌دار
۸
او محتشم است و من فقیرم
۹
صدسال اگر بسوزم از عشق
۱۰
و این خود صفتی است ناگزیرم،
۱۱
باشد چو چراغ حاصلم آن
۱۲
کاخر چو بسوختم بمیرم
۱۳
گر عشق بسوزدم عجب نیست
۱۴
کو آتش تیز و من حریرم
۱۵
شمعم که به عاقبت درین سوز
۱۶
هم کشته شوم اگر نمیرم
۱۷
در گوش نکردم از جوانی
۱۸
پندی که بداد عقل پیرم
۱۹
برخاسته‌ام بدان کزین پس
۲۰
«بنشینم و صبر پیش گیرم»
۲۱
دل زنده به عشق تست غم نیست
۲۲
گر من ز محبتت بمیرم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.