Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق تو زیر و زبر دارد دلم
۲
وز جهان آشفته‌تر دارد دلم
۳
پیش ازین شوریده دل بودم ولیک
۴
این زمان شوری دگر دارد دلم
۵
لاف عشقت می‌زند با هر کسی
۶
زین سخن جان در خطر دارد دلم
۷
دست در زلف تو زد دیوانه‌وار
۸
من نمی‌دانم چه سر دارد دلم
۹
عشق چون پا در میان دل نهاد
۱۰
دست با غم در کمر دارد دلم
۱۱
در حصار سینه تنگیها کشید
۱۲
ز آن ز تن عزم سفر دارد دلم
۱۳
تا مدد از روی تو نبود کجا
۱۴
بار غم از سینه بردارد دلم
۱۵
کمتر از خاکم اگر جز خون خویش
۱۶
هیچ آبی بر جگر دارد دلم
۱۷
دور کن از من قضای هجر خود
۱۸
از تو اومید این قدر دارد دلم
۱۹
نزد من کز سیم و زر بی‌بهره‌ام
۲۰
ورچه گنجی پر گهر دارد دلم،
۲۱
ملک دنیا استخوانی بیش نیست
۲۲
کش چو سگ بیرون در دارد دلم
۲۳
سیف فرغانی چو غم از بهر اوست
۲۴
غم ز شادی دوستر دارد دلم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.