Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
۲
بنمای رخ رنگین ناموس قمر بشکن
۳
چون چشم ترم دیدی لب بر لب خشکم نه
۴
آن شربت هجران را تلخی به شکر بشکن
۵
دنیا ز دهان تو مهر از خمشی دارد
۶
آن طرفه غزل برخوان و آن مهر بزر بشکن
۷
گر کان بدخشان را سنگی است برو رنگی
۸
تو حقهٔ در بگشا سنگش به گهر بشکن
۹
ور نیشکر مصری از قند زند لافی
۱۰
تو خشک نباتش را ز آن شکر تر بشکن
۱۱
دل گنج زرست، او را در بسته همی دارم
۱۲
دست آن تو زربستان، حکم آن تو، در بشکن
۱۳
در کفهٔ میزانت کعبه چه بود؟ سنگی
۱۴
ای قبلهٔ جان ز آن دل ناموس حجر بشکن
۱۵
هان ای دل اشکسته گر دوست خوهد خود را
۱۶
از بهر رضای او صدبار دگر بشکن
۱۷
رو بر سر کوی او بنشین و به دست خود
۱۸
پایی که همی بردت هر سو به سفر بشکن
۱۹
چون سیف به کوی او باید که درست آیی
۲۰
خود عشق تو را گوید کز خود چه قدر بشکن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.