غزل شمارهٔ ۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو هیچ مینکنی التفات با ما تو
۲
چه فایده است درین التفات ما با تو؟
۳
برای چیست تکاپوی من به هر طرفی؟
۴
چو در میانه مسافت همین منم تا تو
۵
ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید
۶
خیالم است که در جامه این منم یا تو
۷
به چشم معنی چندان که باز مینگرم
۸
ز روی نسبت ما قطرهایم و دریا تو
۹
پس این تویی و منی در میانه چندان است
۱۰
که قطره بحر ببیند تو ما شوی ما تو
۱۱
ترا به بردن دلهای خلق معجزهای است
۱۲
که دلبران همه سحرند و دست بیضا تو
۱۳
اجل به کشتن من قصد داشت، عشقت گفت
۱۴
که این وظیفه از آن من است فرما تو
۱۵
شب وصال دهان بر لبم نهادی و گفت
۱۶
منم به لب شکر و طوطی شکرخا تو
۱۷
بدان که هست تو را با دهان من نسبت
۱۸
که در جهان به سخن میشوی هویدا تو
۱۹
فدا کند پس ازین جان و دل به دست آرد
۲۰
چو دید بنده که در دل همی کنی جا تو
۲۱
ز فرقت تو چو مرده است سیف فرغانی
۲۲
توی به وصل خود این مرده را مسیحا، تو!