Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای که از سیم خام تن داری
۲
قامتی همچو نارون داری
۳
در قبایی کسی نمی‌داند
۴
که تو در پیرهن چه تن داری
۵
تا نگفتی سخن ندانستم
۶
که تو شیرین زبان دهن داری
۷
تو بدان دام زلف و دانهٔ خال
۸
صد گرفتار همچو من داری
۹
تو چنین چشم و ابروی فتان
۱۰
بهر آشوب مرد و زن داری
۱۱
زیر هر غمزه‌ای نمی‌دانم
۱۲
که چه ترکان تیغ زن داری
۱۳
در همه شهر دل نماند درست
۱۴
تا چنان زلف پر شکن داری
۱۵
زنده در خرقه‌های درویشان
۱۶
چه شهیدان بی‌کفن داری
۱۷
در فراق تو سیف فرغانی
۱۸
می‌کند صبر و خویشتن داری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.