Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای رخ تو شاه ملک دلبری
۲
همچو شاهان کن رعیت پروری
۳
تا تو بر پشت زمین پیدا شدی
۴
شد ز شرم روی تو پنهان پری
۵
با چنین صورت که از معنی پر است
۶
سخت بی‌معنی بود صورت‌گری
۷
ز آرزوی شیوهٔ رفتار تو
۸
خانه بر بامت کند کبک دری
۹
خسروان فرهادوارت عاشقند
۱۰
ز آنکه از شیرین بسی شیرین‌تری
۱۱
چشم تو از بردن دلهای خلق
۱۲
شادمان همچون ز غارت لشکری
۱۳
دلبری ختم است بر تو ز آنکه تو
۱۴
جان همی افزایی ار دل می‌بری
۱۵
از اثرهای نشان و نام تو
۱۶
جان پذیرد موم از انگشتری
۱۷
عشق تو ما را بخواهد کشت، آه
۱۸
عید شد نزدیک و قربان لاغری
۱۹
در فراق تو غزلها گفته‌ام
۲۰
بی شکر کردم بسی حلواگری
۲۱
کاشکی از دل زبان بودی مرا
۲۲
تا به یادت کردمی جان پروری
۲۳
با چنین عزت که از حسن و جمال
۲۴
در مه و خور جز به خواری ننگری،
۲۵
چون روا باشد که سعدی گویدت
۲۶
«سرو بستانی تو یا مه یا پری»
۲۷
سیف فرغانی همی گوید ترا
۲۸
هر که هست از هر چه گوید برتری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.