Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کم خور غم تنی که حیاتش به جان بود
۲
چیزی طلب که زندگی جان به آن بود
۳
هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار
۴
تا در زمین جسم تو آب روان بود
۵
آن کس رسد به دولت وصلی که مرورا
۶
روح سبک ز بار محبت گران بود
۷
چون استخوان مرده نیاید به هیچ کار
۸
عشقی که زنده‌ای چو تواش در میان بود
۹
معشوق روح بخش به اول قدم چو مرگ
۱۰
از هفت عضو هستی تو جان ستان بود
۱۱
آخر به عشق زنده کند مر تو را که اوست،
۱۲
کب حیوة از آتش عشقش روان بود
۱۳
از تو چه نقشهاست در آیینهٔ مثال
۱۴
دیدند و گر تو نیز ببینی چنان بود
۱۵
این حرف خوانده‌ای تو که بر دفتر وجود
۱۶
لفظی‌ست صورت تو که معنیش جان بود
۱۷
با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ای‌ست
۱۸
جان تو آیتی‌ست که تفسیرش آن بود
۱۹
ای دل ازین حدیث زبان در کشیده به
۲۰
خود شرح این حدیث چه کار زبان بود؟
۲۱
خود را مکن میان دل و خلق ترجمان
۲۲
تا سر میان عشق و دلت ترجمان بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.