غزل شمارهٔ ۱۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
۲
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
۳
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
۴
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
۵
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
۶
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
۷
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
۸
که ساز شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
۹
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
۱۰
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
۱۱
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
۱۲
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
۱۳
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
۱۴
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد