Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای که اندر ملک گفتی می‌نهم قانون عدل
۲
ظلم کردی ای اشاراتت همه بیرون عدل
۳
این امیرانی که بیماران حرص‌اند و طمع
۴
همچو صحت از مرض، دورند از قانون عدل
۵
دست چون شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلم
۶
بر سر میدان بیدادی بریزد خون عدل
۷
ز آن همی ترسم که ناگه سقف بر فرش اوفتد
۸
خانهٔ دین را که بس باریک شد استون عدل
۹
ظالمان سر گشته چون چرخند تا سر گین جور
۱۰
گاو جهل این خران انداخت بر گردون عدل
۱۱
چون هلال دولت این ظالمان شد بدر تام
۱۲
هر شبی نقصان پذیرد ماه روز افزون عدل
۱۳
دیگران در وی چو مجمر عود احسان سوختند
۱۴
وین خسان را هیمه سرگین است در کانون عدل
۱۵
آب عدل و دست احسان شوید از روی زمین
۱۶
چرک ظلم این عوانان را به یک صابون عدل
۱۷
گر چه عدل و دین نمی‌دانی ولی می‌دان که هست
۱۸
راستی معنی دین و نیکویی مضمون عدل
۱۹
اطلس دولت چو در پوشیدی احسان کن! بدوز،
۲۰
بهر عریانان ظلمت صدره‌ای زاکسون عدل
۲۱
حاکمی عادل همی باید که دندان بر کند
۲۲
مار ظلم این عقارب را به یک افسون عدل
۲۳
باد لطفش وانشاندی آتش این ظلم را
۲۴
خاک را گر آب دادی ایزد از جیحون عدل
۲۵
آمدی جمشید و مهدی تا شدی سر کوفته
۲۶
مار ضحاکان ظلم از گرز افریدون عدل
۲۷
تا امام خود نسازی شرع را در کار ملک
۲۸
هر چه تو حاکم کنی چون ظلم باشد دون عدل
۲۹
گر خوهی تا نظم گیرد کار ملک و دین ز تو
۳۰
جهد کن تا جمله افعالت شود موزون عدل
۳۱
تا مزاج مملکت صحت پذیرد بعد ازین
۳۲
خلط ظلم از طبع بیرون کن به افتیمون عدل
۳۳
ظلمت ظلمت‌گر از پشت زمین برخاستی
۳۴
روی بنمودی به مردم چهرهٔ گلگون عدل
۳۵
حرص زرگر کم بدی در تو، عروس ملک را
۳۶
گوش عقد در شدی از لؤلؤی مکنون عدل
۳۷
سیف فرغانی چو پیدا گشت بوم شوم ظلم
۳۸
راست چون عنقا نهان شد طایر میمون عدل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.