فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را
۲
وز مژه آب داده‌ام باغ نچیدهٔ تو را
۳
قطره خون تازه‌ای از تو رسیده بر دلم
۴
به که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را
۵
با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تو
۶
رام به خود نموده‌ام باز رمیدهٔ تو را
۷
من که به گوش خویشتن از تو شنیده‌ام سخن
۸
چون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را
۹
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین
۱۰
پشت خمیده مرا، قد کشیدهٔ تو را
۱۱
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی
۱۲
چنگ نمی‌توان زدن زلف خمیدهٔ تو را
۱۳
شام نمی‌شود دگر صبح کسی که هر سحر
۱۴
زان خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را
۱۵
خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تو
۱۶
مهره نداد خاصیت، مار گزیدهٔ تو را
۱۷
ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینه‌ام
۱۸
شکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را
۱۹
دست مکش به موی او مات مشو به روی او
۲۰
تا نکشد به خون دل دامن دیدهٔ تو را
۲۱
باز فروغی از درت روی طلب کجا برد
۲۲
زان که کسی نمی‌خرد هیچ خریدهٔ تو را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.