غزل شمارهٔ ۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است
۲
در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است
۳
من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است
۴
من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است
۵
بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است
۶
رخ رخشان تو را از مه تابان عار است
۷
عاشق روی تو از سر چمن دلتنگ است
۸
ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است
۹
کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم
۱۰
تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است
۱۱
سر ما و قدم مغبچهٔ باده فروش
۱۲
تا ز مینای می و دیر مغان آثار است
۱۳
روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی
۱۴
که چرا روز فراق و شب هجران تار است
۱۵
قیمت خاطر مجموع فروغی داند
۱۶
که از آن زلف پراکنده پریشان کار است