غزل شمارهٔ ۱۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
۲
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
۳
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
۴
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
۵
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
۶
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
۷
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
۸
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
۹
مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
۱۰
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
۱۱
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
۱۲
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
۱۳
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
۱۴
گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
۱۵
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
۱۶
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد