Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ست
۲
چنین مقام کسی را بگو کجا داده‌ست
۳
خوشم به آه دل خسته خاصه در دل شب
۴
که این معامله را هم به آشنا داده‌ست
۵
تو مست گردش پیمانه‌اش چه می‌دانی
۶
که دور نرگس ساقی به ما چه‌ها داده‌ست
۷
به خون من صنمی پنجه را نگارین ساخت
۸
که کشته را ز لب لعل خون بها داده‌است
۹
چنان ز درد به جان آمدم که از رحمت
۱۰
طبیب عشق به من مژدهٔ دوا داده‌ست
۱۱
به تشنه کامی خود خوش دلم که خضر خطش
۱۲
مرا نوید به سر چشمهٔ بقا داده‌ست
۱۳
به خون خویش تپیدیم و سخت خرسندیم
۱۴
که آن دو لعل گواهی به خون ما داده‌ست
۱۵
خبر نداشت مگر از جراحت دل ما
۱۶
که زلف مشک فشان بر کف صبا داده‌ست
۱۷
خراش سینهٔ صاحب‌دلان فزون‌تر شد
۱۸
تراش خط مگر آن چهره را صفا داده‌ست
۱۹
کمال حسن به یوسف رسید روز ازل
۲۰
جمال وجه حسن دولت خدا داده‌ست
۲۱
مهی نشانده به روز سیه فروغی را
۲۲
که آفتاب فروزنده را ضیا داده‌ست

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

معشوق آرمانی

بازنمایی کهن‌الگو ← معشوق آرمانی

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

معشوق

شامل شخصیت ← معشوق

Matched curated alias: یار; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira