Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است
۲
در سیم سفید تو عجب سنگ سیاهی است
۳
جان از سر میدان تو بیرون نتوان برد
۴
کز صف زده مژگان تو هر گونه سپاهی است
۵
یک باره نشاید ز کسی چشم بپوشی
۶
کاسوده دل از چشم تو گاهی به نگاهی است
۷
فریاد که دل در سر سودای تو ما را
۸
انداخت به راهی که برون از همه راهی است
۹
گر شاهد درد دل عاشق رخ زرد است
۱۰
در دعوی عشق تو مرا طرفه گواهی است
۱۱
از خط تو مهر کهنم تازه شد امروز
۱۲
نازم سر خطت که عجب مهر گیاهی است
۱۳
چون خون مرا تیغ تو هر لحظه نریزد
۱۴
کز عشق توام هر نفسی تازه گناهی است
۱۵
هرگز نکشم منت خورشید فلک را
۱۶
تا بر سر من سایهٔ کج کرده کلاهی است
۱۷
در کوی کسی عشق فکنده‌ست به چاهم
۱۸
کز هر طرفش یوسفی افتاده به چاهی است
۱۹
اندیشه‌ای از فتنهٔ افلاک ندارد
۲۰
آن را که ز خاک در می‌خانه پناهی است
۲۱
گویند فروغی که مه و سال تو چون است
۲۲
در مملکت عشق نه سالی و نه ماهی است

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira