غزل شمارهٔ ۱۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر جا سخنی از آن دهان رفت
۲
کیفیت باده از میان رفت
۳
خوش آن که به دور چشم ساقی
۴
سر مست و خراب از این جهان رفت
۵
بی مغبچگان نمیتوان زیست
۶
وز دیر مغان نمیتوان رفت
۷
با جلوهٔ آن مه جهان تاب
۸
آرایش ماه آسمان رفت
۹
بر دست نیامد آستینش
۱۰
اما سر ما بر آستان رفت
۱۱
تا ابرویش از کمین برآمد
۱۲
بس دل که ز دست از آن کمان رفت
۱۳
من مینو و حور خود نخواهم
۱۴
تن را چه کنم کنون که جان رفت
۱۵
از دست تو ای جوان زیبا
۱۶
هم پیر ز دست و هم جوان رفت
۱۷
من با تو به هر زمین نشستم
۱۸
تا دیده به هم زدم زمان رفت
۱۹
از کوی تو عاقبت فروغی
۲۰
روزی دو برای امتحان رفت