Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۱۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند
۲
غم مخور زیرا که روزی را مقرر کرده‌اند
۳
هر کجا ذکری از آن جعد معنبر کرده‌اند
۴
مشک چین را از خجالت خاک بر سر کرده‌اند
۵
تا ز خونت نگذری، مگذار پا در کوی عشق
۶
زان که اینجا خاک را با خون مخمر کرده‌اند
۷
عاشقانش را به محشر وعدهٔ دیدار داد
۸
ساده لوحی بین که این افسانه باور کرده‌اند
۹
با لب لعل بتان هیچ از کرامت دم مزن
۱۰
زان که اینان معجز عیسی مکرر کرده‌اند
۱۱
هر سر موی مرا در دیدهٔ بدبین او
۱۲
گاه نوک خنجر و گه نیش نشتر کرده‌اند
۱۳
تا شب هجرانش آمد روشنم شد مو به مو
۱۴
آن چه با تقصیرکاران روز محشر کرده‌اند
۱۵
تا به بازار تو جان دادم نکو شد کار من
۱۶
سودمندان کی ازین سودا نکوتر کرده‌اند
۱۷
تو به ابرو کرده‌ای تسخیر دلها گر مدام
۱۸
خسروان از تیغ عالم را مسخر کرده‌اند
۱۹
تو ز مژگان کرده‌ای با قلب مشتاقان خویش
۲۰
آن چه جلادان سنگین دل ز خنجر کرده‌اند
۲۱
صورتی را کاو ز کف دین فروغی را ربود
۲۲
معنیش در پردهٔ خاطر مصور کرده‌اند

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira