Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
همه جا تیر تو بر سینهٔ ما می‌آید
۲
جان به قربان خدنگی که به جا می‌آید
۳
جوی خون می‌رود از چشمهٔ چشمم بر خاک
۴
بر سرم بین که ز دست تو چه‌ها می‌آید
۵
گر دل از سنگ جفای تو ننالد چه کند
۶
شیشه هنگام شکستن به صدا می‌آید
۷
صف عشاق به یک چشم زدن بر هم زد
۸
یارب این صف زده مژگان ز کجا می‌آید
۹
سخت شد بر دل من کار به حدی در عشق
۱۰
که به سر وقت من آن سست وفا می‌آید
۱۱
من ز خود می‌روم و یار قدح می‌بخشد
۱۲
تشنه جان می‌دهد و آب بقا می‌آید
۱۳
همه اخوان صفا بر سر وجدند مگر
۱۴
صنم ماست که از روی صفا می‌آید
۱۵
می‌رسد جلوه‌گر آن سرو خرامان ای دل
۱۶
مستعد باش که توفان بلا می‌آید
۱۷
مگر اندیشه‌ام از روی خطا رفت که باز
۱۸
ترک سر مست من از راه خطا می‌آید
۱۹
جمعی افتاده به هر گوشه پریشان حالند
۲۰
مگر از سنبل او باد صبا می‌آید
۲۱
از سر ریختن خون فروغی مگذر
۲۲
چون به میدان تو در عین رضا می‌آید

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira