Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش
۲
ترسم خدای ناکرده درافتی به چاه خویش
۳
گر در محبت تو بریزند خون من
۴
خود روز رستخیز شوم عذرخواه خویش
۵
امروز اگر به جرم وفا می‌کشی مرا
۶
فردای حشر معترفم بر گناه خویش
۷
اکنون که خاک راه تو شد جان پاک من
۸
زنهار پا مکش ز سر خاک راه خویش
۹
برگشته‌ام ز کوی تو تا یک جهان امید
۱۰
نومید کس مباد ز امیدگاه خویش
۱۱
روزی اگر در آینه افتد نگاه تو
۱۲
مفتون شوی ز فتنهٔ چشم سیاه خویش
۱۳
از خاک غیر نرگس بیمار بر نخاست
۱۴
تا چشم ما گریست به حال تباه خویش
۱۵
درمانده‌ام به عالم عشقش ز بی کسی
۱۶
آه ار نگیردم غم او در تباه خویش
۱۷
نازد به خیل غمزه بت نازنین من
۱۸
چون خسروی که ناز کند بر سپاه خویش
۱۹
با جور او بساز فروغی که اهل دل
۲۰
جایی نمی‌برند شکایت ز شاه خویش

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira