Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۶۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم
۲
گر چه خود مست ولی آفت هشیارانم
۳
مژه آراست که غوغای صف عشاقم
۴
طره افشاند که سر حلقهٔ طرارانم
۵
رخ برافروخت که من شمع شب تاریکم
۶
قد برافراخت که من دولت بیدارانم
۷
نکته خال و خطش از من سودازده پرس
۸
که نویسندهٔ طومار سیه کارانم
۹
نقد جان بر سر بازار محبت دادم
۱۰
تا بدانند که من هم ز خریدارانم
۱۱
سر بسی بار گران بود ز دوش افکندم
۱۲
حالیا قافله‌سالار سبک بارانم
۱۳
تا مگر بر سر من بگذرد آن یار عزیز
۱۴
روزگاری است که خاک قدم یارانم
۱۵
گر بزودی نشوم مست ببخش ای ساقی
۱۶
زان که دیری است که هم صحبت هشیارانم
۱۷
گفتم از مکر فلک با تو سخن ها دارم
۱۸
گفت خاموش که من خود سر مکارانم
۱۹
تا فروغی خم آن زلف گرفتارم کرد
۲۰
مو به مو با خبر از حال گرفتارانم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira