Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۶۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دامن خمیه سفر از در دوست می‌کنم
۲
خون جگر بدیده‌ام پارهٔ دل به دامنم
۳
هیچ کس از معاشران هم سفرم نمی‌شود
۴
ترسم از این مسافرت جان به در آید از تنم
۵
هر قدمی که می‌روم پای به سنگ می‌خورد
۶
هر نفسی که می‌کشم شعله به دشت می‌زنم
۷
غیر الم در این قدم هیچ نشد مشخصم
۸
غیر خطر در این سفر هیچ نشد معینم
۹
روز وداع من کسی تنگ دلی نمی‌کند
۱۰
بس که به دوستی او با همه شهر دشمنم
۱۱
من که ز آستان او جای دگر نرفته‌ام
۱۲
رو به کدام در کنم، بار کجا بیفکنم
۱۳
از سر من هوای او هیچ به در نمی‌رود
۱۴
گر ز در سرای او بخت کشد به گلشنم
۱۵
خوشهٔ اشتیاق من سنگ فراق بشکند
۱۶
عهد که بسته‌ام به او یک سر موی نشکنم
۱۷
قمری باغ او منم تا بشناسیم ببین
۱۸
داغ جفا به سینه‌ام، طوق وفا به گردنم
۱۹
مرغ هوا گرفته‌ام از سر سدره رفته‌ام
۲۰
تا به کدام شاخه‌ای باز شود نشیمنم
۲۱
از سر کوی آشنا برده فلک به غربتم
۲۲
همت شه مگر کشد باز به سوی مسکنم
۲۳
گوهر تاج خسروی، ناصردین شه قوی
۲۴
آن که ز خاک مقدمش صاحب چشم روشنم
۲۵
در همه جا فروغیا رفت فروغ شعر من
۲۶
چشم و چراغ شاعران در همه مجلسی منم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira