Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا با کمان ابرو بنشست در کمینم
۲
در خون خویش بنشاند از تیر دلنشینم
۳
هم طره‌اش بهم زد طومار صبر و تابم
۴
هم غمزه‌اش ز جا کند بنیاد عقل و دینم
۵
گاهی به دل کند جا، گاهی به دیده ما را
۶
یک جا نمی‌نشیند شاه حشم نشینم
۷
هر گوشه اهل رازی دارد بدو نیازی
۸
در راه عشق بازی تنها نه من چنینم
۹
تو خرمن جمالی، من خوشه‌چین مسکین
۱۰
تو خواجه بزرگی، من بنده کمینم
۱۱
تو پادشاه حسنی، من دادخواه عشقم
۱۲
تو فتنهٔ زمانی، من شورش زمینم
۱۳
خاری که از تو آید بهتر ز تو ستانم
۱۴
بویی که از تو باشد خوش تر ز یاسمینم
۱۵
دست از تو بر ندارم گر می‌کشی به دارم
۱۶
مهر از تو برنگیرم گر می‌کشی به کینم
۱۷
روزی اگر ببینم خود را بر آستانت
۱۸
دیگر کسی نبیند جان را در آستینم
۱۹
آن دم که بر لب آید جانم ز زهر هجران
۲۰
از لعل نوشخندت مشتاق انگبینم
۲۱
بر آسمان خوبی دارم مهی فروغی
۲۲
کز سجده زمینش مهری است بر جبینم

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشق; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira