غزل شمارهٔ ۴۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من
۲
مشکین کمند خسرو مسکین نواز من
۳
گفتم دلیل راه مجانین عشق چیست
۴
گفتا که تار طره زنجیر ساز من
۵
گفتم که نور چشمهٔ خورشید از کجاست
۶
گفت از طلوع طلعت عاشق گداز من
۷
تا جان میانه من و جانانه حایل است
۸
کی پی برد به سر حقیقت مجاز من
۹
تا از هوای نفس گذشتم به راه عشق
۱۰
برخاست از میانه نشیب و فراز من
۱۱
تا در خیال حورم و اندیشهٔ قصور
۱۲
جز مایهٔ قصور نگردد نماز من
۱۳
کردم به راه عشق دمی ترک دین و دل
۱۴
کآمد به صد کرشمه پی ترک تاز من
۱۵
پیداست ناز و غمزهٔ پنهان آن پری
۱۶
از پرده برگفتن عجز و نیاز من
۱۷
تا شد فروغی آن رخ رخشنده آشکار
۱۸
نتوان نهفت در پس صد پرده راز من