موش و گربه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر داری تو عقل و دانش و هوش
۲
بیا بشنو حدیث گربه و موش
۳
بخوانم از برایت داستانی
۴
که در معنای آن حیران بمانی
۵
ای خردمند عاقل ودانا
۶
قصهٔ موش و گربه برخوانا
۷
قصهٔ موش و گربهٔ منظوم
۸
گوش کن همچو در غلطانا
۹
از قضای فلک یکی گربه
۱۰
بود چون اژدها به کرمانا
۱۱
شکمش طبل و سینهاش چو سپر
۱۲
شیر دم و پلنگ چنگانا
۱۳
از غریوش به وقت غریدن
۱۴
شیر درنده شد هراسانا
۱۵
سر هر سفره چون نهادی پای
۱۶
شیر از وی شدی گریزانا
۱۷
روزی اندر شرابخانه شدی
۱۸
از برای شکار موشانا
۱۹
در پس خم مینمود کمین
۲۰
همچو دزدی که در بیابانا
۲۱
ناگهان موشکی ز دیواری
۲۲
جست بر خم می خروشانا
۲۳
سر به خم برنهاد و می نوشید
۲۴
مست شد همچو شیر غرانا
۲۵
گفت کو گربه تا سرش بکنم
۲۶
پوستش پر کنم ز کاهانا
۲۷
گربه در پیش من چو سگ باشد
۲۸
که شود روبرو بمیدانا
۲۹
گربه این را شنید و دم نزدی
۳۰
چنگ و دندان زدی بسوهانا
۳۱
ناگهان جست و موش را بگرفت
۳۲
چون پلنگی شکار کوهانا
۳۳
موش گفتا که من غلام توام
۳۴
عفو کن بر من این گناهانا
۳۵
مست بودم اگر گهی خوردم
۳۶
گه فراوان خورند مستانا
۳۷
گربه گفتا دروغ کمتر گوی
۳۸
نخورم من فریب و مکرانا
۳۹
میشنیدم هرآنچه میگفتی
۴۰
آروادین قحبهٔ مسلمانا
۴۱
گربه آنموش را بکشت و بخورد
۴۲
سوی مسجد شدی خرامانا
۴۳
دست و رو را بشست و مسح کشید
۴۴
ورد میخواند همچو ملانا
۴۵
بار الها که توبه کردم من
۴۶
ندرم موش را بدندانا
۴۷
بهر این خون ناحق ای خلاق
۴۸
من تصدق دهم دو من نانا
۴۹
آنقدر لابه کرد و زاری کردی
۵۰
تا بحدی که گشت گریانا
۵۱
موشکی بود در پس منبر
۵۲
زود برد این خبر بموشانا
۵۳
مژدگانی که گربه تائب شد
۵۴
زاهد و عابد و مسلمانا
۵۵
بود در مسجد آن ستوده خصال
۵۶
در نماز و نیاز و افغانا
۵۷
این خبر چون رسید بر موشان
۵۸
همه گشتند شاد و خندانا
۵۹
هفت موش گزیده برجستند
۶۰
هر یکی کدخدا و دهقانا
۶۱
برگرفتند بهر گربه ز مهر
۶۲
هر یکی تحفههای الوانا
۶۳
آن یکی شیشهٔ شراب به کف
۶۴
وان دگر برههای بریانا
۶۵
آن یکی طشتکی پر از کشمش
۶۶
وان دگر یک طبق ز خرمانا
۶۷
آن یکی ظرفی از پنیر به دست
۶۸
وان دگر ماست با کره نانا
۶۹
آن یکی خوانچه پلو بر سر
۷۰
افشره آب لیمو عمانا
۷۱
نزد گربه شدند آن موشان
۷۲
با سلام و درود و احسانا
۷۳
عرض کردند با هزار ادب
۷۴
کای فدای رهت همه جانا
۷۵
لایق خدمت تو پیشکشی
۷۶
کردهایم ما قبول فرمانا
۷۷
گربه چون موشکان بدید بخواند
۷۸
رزقکم فی السماء حقانا
۷۹
من گرسنه بسی بسر بردم
۸۰
رزقم امروز شد فراوانا
۸۱
روزه بودم به روزهای دگر
۸۲
از برای رضای رحمانا
۸۳
هرکه کار خدا کند بیقین
۸۴
روزیش میشود فراوانا
۸۵
بعد از آن گفت پیش فرمائید
۸۶
قدمی چند ای رفیقانا
۸۷
موشکان جمله پیش میرفتند
۸۸
تنشان همچو بید لرزانا
۸۹
ناگهان گربه جست بر موشان
۹۰
چون مبارز به روز میدانا
۹۱
پنج موش گزیده را بگرفت
۹۲
هر یکی کدخدا و ایلخانا
۹۳
دو بدین چنگ و دو بدانچنگال
۹۴
یک به دندان چو شیر غرانا
۹۵
آندو موش دگر که جان بردند
۹۶
زود بردند خبر به موشانا
۹۷
که چه بنشستهاید ای موشان
۹۸
خاکتان بر سر ای جوانانا
۹۹
پنج موش رئیس را بدرید
۱۰۰
گربه با چنگها و دندانا
۱۰۱
موشکانرا از این مصیبت و غم
۱۰۲
شد لباس همه سیاهانا
۱۰۳
خاک بر سر کنان همی گفتند
۱۰۴
ای دریغا رئیس موشانا
۱۰۵
بعد از آن متفق شدند که ما
۱۰۶
میرویم پای تخت سلطانا
۱۰۷
تا بشه عرض حال خویش کنیم
۱۰۸
از ستمهای خیل گربانا
۱۰۹
شاه موشان نشسته بود به تخت
۱۱۰
دید از دور خیل موشانا
۱۱۱
همه یکباره کردنش تعظیم
۱۱۲
کای تو شاهنشهی بدورانا
۱۱۳
گربه کرده است ظلم بر ماها
۱۱۴
ای شهنشه اولم به قربانا
۱۱۵
سالی یکدانه میگرفت از ما
۱۱۶
حال حرصش شده فراوانا
۱۱۷
این زمان پنج پنج میگیرد
۱۱۸
چون شده تائب و مسلمانا
۱۱۹
درد دل چون به شاه خود گفتند
۱۲۰
شاه فرمود کای عزیزانا
۱۲۱
من تلافی به گربه خواهم کرد
۱۲۲
که شود داستان به دورانا
۱۲۳
بعد یکهفته لشگری آراست
۱۲۴
سیصد و سی هزار موشانا
۱۲۵
همه با نیزهها و تیر و کمان
۱۲۶
همه با سیفهای برانا
۱۲۷
فوجهای پیاده از یکسو
۱۲۸
تیغها در میانه جولانا
۱۲۹
چونکه جمع آوری لشگر شد
۱۳۰
از خراسان و رشت و گیلانا
۱۳۱
یکه موشی وزیر لشگر بود
۱۳۲
هوشمند و دلیر و فطانا
۱۳۳
گفت باید یکی ز ما برود
۱۳۴
نزد گربه به شهر کرمانا
۱۳۵
یا بیا پای تخت در خدمت
۱۳۶
یا که آماده باش جنگانا
۱۳۷
موشکی بود ایلچی ز قدیم
۱۳۸
شد روانه به شهر کرمانا
۱۳۹
نرم نرمک به گربه حالی کرد
۱۴۰
که منم ایلچی ز شاهانا
۱۴۱
خبر آوردهام برای شما
۱۴۲
عزم جنگ کرده شاه موشانا
۱۴۳
یا برو پای تخت در خدمت
۱۴۴
یا که آماده باش جنگانا
۱۴۵
گربه گفتا که موش گه خورده
۱۴۶
من نیایم برون ز کرمانا
۱۴۷
لیکن اندر خفا تدارک کرد
۱۴۸
لشگر معظمی ز گربانا
۱۴۹
گربههای براق شیر شکار
۱۵۰
از صفاهان و یزد و کرمانا
۱۵۱
لشگر گربه چون مهیا شد
۱۵۲
داد فرمان به سوی میدانا
۱۵۳
لشگر موشها ز راه کویر
۱۵۴
لشگر گربه از کهستانا
۱۵۵
در بیابان فارس هر دو سپاه
۱۵۶
رزم دادند چون دلیرانا
۱۵۷
جنگ مغلوبه شد در آن وادی
۱۵۸
هر طرف رستمانه جنگانا
۱۵۹
آنقدر موش و گربه کشته شدند
۱۶۰
که نیاید حساب آسانا
۱۶۱
حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر
۱۶۲
بعد از آن زد به قلب موشانا
۱۶۳
موشکی اسب گربه را پی کرد
۱۶۴
گربه شد سرنگون ز زینانا
۱۶۵
الله الله فتاد در موشان
۱۶۶
که بگیرید پهلوانانا
۱۶۷
موشکان طبل شادیانه زدند
۱۶۸
بهر فتح و ظفر فراوانا
۱۶۹
شاه موشان بشد به فیل سوار
۱۷۰
لشگر از پیش و پس خروشانا
۱۷۱
گربه را هر دو دست بسته بهم
۱۷۲
با کلاف و طناب و ریسمانا
۱۷۳
شاه گفتا بدار آویزند
۱۷۴
این سگ روسیاه نادانا
۱۷۵
گربه چون دید شاه موشانرا
۱۷۶
غیرتش شد چو دیگ جوشانا
۱۷۷
همچو شیری نشست بر زانو
۱۷۸
کند آن ریسمان به دندانا
۱۷۹
موشکان را گرفت و زد بزمین
۱۸۰
که شدندی به خاک یکسانا
۱۸۱
لشگر از یکطرف فراری شد
۱۸۲
شاه از یک جهت گریزانا
۱۸۳
از میان رفت فیل و فیل سوار
۱۸۴
مخزن تاج و تخت و ایوانا
۱۸۵
هست این قصهٔ عجیب و غریب
۱۸۶
یادگار عبید زاکانا
۱۸۷
جان من پند گیر از این قصه
۱۸۸
که شوی در زمانه شادانا
۱۸۹
غرض از موش و گربه برخواندن
۱۹۰
مدعا فهم کن پسر جانا