عبید زاکانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
۲
عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
۳
غم همنشین من شد و من همنشین غم
۴
تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
۵
زینسان که آتش دل من شعله میزند
۶
تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا
۷
ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار
۸
تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا
۹
از دور دیدمش خردم گفت دور از او
۱۰
دیوانه میکند خرد دوربین مرا
۱۱
گر سایه بر سرم فکند زلف او دمی
۱۲
خورشید بنده گردد و مه خوشه‌چین مرا
۱۳
تا چون عبید بر سر کویش مجاورم
۱۴
هیچ التفات نیست به خلد برین مرا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.