غزل شمارهٔ ۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد
۲
چو روز وصل توام در خیال میگذرد
۳
جهان برابر چشمم سیاه میگردد
۴
چو در ضمیر من آن زلف و خال میگذرد
۵
اگر هلاک خودم آرزوست منع مکن
۶
مرا که عمر چنین در ملال میگذرد
۷
خیال مهر تو در چشم هر سهی سرویست
۸
که در حوالیش آب زلال میگذرد
۹
ز بوی زلف توام روح تازه میگردد
۱۰
سپیدهدم که نسیم شمال میگذرد
۱۱
من و وصال تو آن فکر و آرزو هیهات
۱۲
که بر دماغ چه فکر محال میگذرد
۱۳
غلام و چاکر روی چو ماه توست عبید
۱۴
وزین حدیث بسی ماه و سال میگذرد