غزل شمارهٔ ۴۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
۲
مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد
۳
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده
۴
در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد
۵
با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد
۶
با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد
۷
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز
۸
سودای پادشاهی حد گدا نباشد
۹
ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را
۱۰
عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد