غزل شمارهٔ ۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
۲
زنجیریان مویت سرها به باد داده
۳
جان را به کوی جانان چشم خوشت کشیده
۴
وز بند غصه دل را ابروی تو گشاده
۵
با عشق جان ما را سوزیست در گرفته
۶
با اشگ چشم ما را کاریست اوفتاده
۷
تا چشم نیم مستت وسمه نهد بر ابرو
۸
چون دل خلاص یابد زان زلف وانهاده
۹
از وصف آنزنخدان من سادهدل چه گویم
۱۰
یارب چه لطف دارد آن نازنین ساده
۱۱
ما را ز ننگ هستی جز می نمیرهاند
۱۲
صوفی مباش منکر کز باده نیست باده
۱۳
بخت عبید و وصلت، این دولتم نباشد
۱۴
در خواب اگر خیالت بینم زهی سعاده