Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عبید زاکانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
وای بر من که روز شب شده‌ام
۲
دایما همنشین و همدم قرض
۳
مدتی گرد هرکسی گشتم
۴
بو که آرم به دست مرهم قرض
۵
آخرالامر هیچکس نگشاد
۶
پای جانم ز بند محکم قرض
۷
... ن درستی نیافتم جائی
۸
که مرا وارهاند از غم قرض

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.