عبید زاکانی · عشاق‌نامه

بخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو با همراز خود همداستان شد
۲
زبان بگشاد و با او همزبان شد
۳
به صد آزرم گفت ای مهربان یار
۴
برو آن خسته دلرا دل بدست آر
۵
که عشقی تازه می‌افروزدم دل
۶
بر آن بیچارگی میسوزدم دل
۷
از آن آتش که او را در چراغ است
۸
مرا هم بیشتر ز آن در دماغ است
۹
گر او را در ربود از عشق سیلی
۱۰
مرا هم سوی آن سیل است میلی
۱۱
ور او را از غم ما خستگی‌هاست
۱۲
مرا هم سوی او دلبستگی‌هاست
۱۳
دلم گر راست میخواهی بر اوست
۱۴
که باشد کو نخواهد دوست را دوست
۱۵
اگر گه گاه نازی می‌نمودم
۱۶
عیارش در وفا می‌آزمودم
۱۷
کنون باز آمدم زان سرکشیدن
۱۸
بروی دوستان خنجر کشیدن
۱۹
ز جور و بیوفائی سیر گشتم
۲۰
گذشت آن وز سر آن درگذشتم
۲۱
اگر در راه ما خاری رسیدش
۲۲
ز ما بر خاطر آزاری رسیدش
۲۳
به هر آزردنی جانی بیابد
۲۴
به هر خاری گلستانی بیابد
۲۵
ز لطف من بخواهش عذر بسیار
۲۶
بزرمش بگو کای مهربان یار
۲۷
ترا گر دل به مهرم درناکست
۲۸
مرا نیز از غمت بیم هلاکست
۲۹
نمیپردازم از شوقت به کاری
۳۰
ندارم در جهان غیر از تو یاری
۳۱
به پایان آمد آن غمها که دیدی
۳۲
به گنجی کان طلب کردی رسیدی
۳۳
حدیث وصل ما فردا مینداز
۳۴
شبستان را ز نامحرم بپرداز
۳۵
همی بنشین و ما را منتظر باش
۳۶
مهل کان راز گردد پیش کس فاش
۳۷
ز بهر نام خود کوشیده بهتر
۳۸
ز هرکس راز خود پوشیده بهتر
۳۹
نخفت آن شب ز بس تدبیر کردن
۴۰
بر او از هر دری تقریر کردن
۴۱
حکایت از من دیوانه میگفت
۴۲
همه شب با من این افسانه میگفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.