عبید زاکانی · عشاق‌نامه

بخش ۳۱ - پیغام فرستادن عاشق بمعشوق

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
الا ای باد عنبر بوی مشکین
۲
ندیم و مونس عشاق مسکین
۳
شفا و راحت هر دردمندی
۴
دوا و چارهٔ هر مستمندی
۵
علاج سینهٔ دل خستگانی
۶
مداوای به غم پیوستگانی
۷
تو آری نامه از یاران به یاران
۸
تو سازی مرهم امیدواران
۹
انیس خاطر بیچارگانی
۱۰
مفرح نامهٔ آوارگانی
۱۱
حدیث درد دلها با تو گویند
۱۲
کلید شادمانی از تو جویند
۱۳
ز روی مردمی وز راه یاری
۱۴
دمی بازم رهان زین نوحه‌کاری
۱۵
سحرگاهی گذاری کن به جائی
۱۶
به کوی مهربانی آشنائی
۱۷
بدان منزل که شیرین جانم آنجاست
۱۸
دوای درد بیدرمانم آنجاست
۱۹
بدان رشگ بهشت جاودانی
۲۰
که مسکن دارد آن جان جوانی
۲۱
قدم بر آستان دلستان نه
۲۲
ز خاکش دیدهٔ جان را جلا ده
۲۳
به آزرم از جمالش پرده بردار
۲۴
بنه در پیش او بر خاک رخسار
۲۵
سلام و بندگی‌های فراوان
۲۶
از این مسکین بدان خورشید خوبان
۲۷
سلامی کز نسیمش جان فزاید
۲۸
سلامی کز دمش دل برگشاید
۲۹
سلامی طیرهٔ مشگ تتاری
۳۰
سلامی رشگ گلبرگ بهاری
۳۱
سلامی جانفزا چون وصل جانان
۳۲
سلامی خوش چو خوی مهربانان
۳۳
سلامی کز وجودش عشق زاید
۳۴
ز سر تا پای او بوی دل آید
۳۵
رسان ای خوش نسیم نوبهاری
۳۶
حدیثم عرضه دار از روی یاری
۳۷
بگو میگوید آن سرگشتهٔ تو
۳۸
اسیر عشق و هجران گشتهٔ تو
۳۹
ز سودای غمت دیوانه گشتم
۴۰
به عشقت در جهان افسانه گشتم
۴۱
دلارام ودل و جانم تو بودی
۴۲
مراد از کفر و ایمانم تو بودی
۴۳
وصالت همدم و همراز من بود
۴۴
خیالت روز و شب دمساز من بود
۴۵
به وصلت سال و مه در کامرانی
۴۶
همی‌کردم به عشرت زندگانی
۴۷
چنان در وصل تو خو کرده بودم
۴۸
چنان مهرت به جان پرورده بودم
۴۹
که گر یک لحظه بی‌رویت گذشتی
۵۰
جهان برچشم من تاریک گشتی
۵۱
به صد زاری برفتی هوشم از هوش
۵۲
تنم در تاب رفتی سینه در جوش
۵۳
کنون شد مدتی تا دورم از تو
۵۴
بدل خسته به تن رنجورم از تو
۵۵
برفتی و مرا تنها بماندی
۵۶
چو مجنون بر سر راهم نشاندی
۵۷
دلم در آتش سوزان فکندی
۵۸
مرا در غصهٔ هجران فکندی
۵۹
نهادی داغ هجران بر دل ریش
۶۰
گرفتی چون دل ریشم سر خویش
۶۱
تو آنجا خرم و شادان نشسته
۶۲
من اینجا در غم از جان دست شسته
۶۳
تو آنجا در نشاط و شادمانی
۶۴
به عزت میگذاری زندگانی
۶۵
من اینجا دیده بر راهت نهاده
۶۶
به پیغام تو گوش جان گشاده
۶۷
کجائی ای مداوای دل من
۶۸
بیا بگشای از دل مشگل من
۶۹
کجات آن هر زمان از دلنوازی
۷۰
کجات آن در وفا گردن فرازی
۷۱
کنون عمریست ای سرو قبا پوش
۷۲
که رفتی و مرا کردی فراموش
۷۳
نمیگوئی مرا بیچاره‌ای هست
۷۴
ز ملک عافیت آواره‌ای هست
۷۵
اسیری دردمندی مهربانی
۷۶
غریبی بیدلی بی‌خانمانی
۷۷
ز خویش و آشنا بیگانه گشته
۷۸
ز سودای غمم دیوانه گشته
۷۹
نمیگوئی که روزی آرمش یاد
۸۰
کنم جانش ز بند محنت آزاد
۸۱
بدو از لطف پیغامی فرستم
۸۲
به درمانده دلش کامی فرستم
۸۳
دل درماندگانرا بردی از هوش
۸۴
به آخر دستشان کردی فراموش
۸۵
ز راه و رسم دلداری نباشد
۸۶
فرامشکاری از یاری نباشد
۸۷
بمردم نازنینا در فراقت
۸۸
به جان آمد دلم در اشتیاقت
۸۹
بمردم یاد کن وز غم بیندیش
۹۰
مرا مپسند در هجران از این بیش
۹۱
نگارینا به حق دوستداری
۹۲
دلاراما به حق جان‌سپاری
۹۳
به حق صحبت دیرینهٔ ما
۹۴
به حق یوسف و حزن زلیخا
۹۵
به آب دیدهٔ من در فراقت
۹۶
به آه و نالهٔ من ز اشتیاقت
۹۷
که پیمان مشکن و عهدم نگه دار
۹۸
مخور بر جان من زنهار زنهار
۹۹
چنان کن ای برخ خورشید خاور
۱۰۰
که تا در زندگی یکبار دیگر
۱۰۱
سعادت باز بر من رو نماید
۱۰۲
در اقبال بر من برگشاید
۱۰۳
به چشم خویشتن رویت ببینم
۱۰۴
به کام خویشتن پیشت نشینم
۱۰۵
بیابم از فراقت رستگاری
۱۰۶
نباید بردت از من شرمساری
۱۰۷
صبا از روی لطف و راه یاری
۱۰۸
چو پیغامم سراسر عرضه داری
۱۰۹
بخواه از لعل نوشینش جوابی
۱۱۰
بجوی شادیم باز آر آبی
۱۱۱
زمانی باز گرد و زود بشتاب
۱۱۲
مرا یکبار دیگر زنده دریاب
۱۱۳
به پیغامش روانم تازه گردان
۱۱۴
ز بویش مغز جانم تازه گردان
۱۱۵
تو تا باز آئیم ای باد شبگیر
۱۱۶
دمت دلبند و جانبخش و جهانگیر
۱۱۷
من مسکین سر گردان بی‌یار
۱۱۸
به عادت شیون آغازم دگر بار
۱۱۹
ز روی بیدلی و بیقراری
۱۲۰
همی مویم همی گویم به زاری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.